تبليغاتX
پسرون اهوازی - یلدا
وبلاگی برای اهوازی ها و عاشقان اهواز
انقدر خوش میگذره اینجا که نگو و اصلا نپرس..

من اینجام و خودم هستم و خودم.ای خدا الان فقط من و تو هستیم و یه کامپیوتر.

اهل خانواده رفتن خونه خاله جانم و من تنهام بابام هست اما کو بخار/گرفته خوابیده و من موندم و

شیرنی و تخمه و یه ۲۰۰گرم کشک که الان دارم میل میفرمایم.

خیلی خوش میگذره وقتی امشب رو پیشه همسرت باشی و بگید و بخندید.خلاصه شاد باشید.

خلاصه موضوع خیلی خوش میگذره.

الان بابام از اطاق آخری داد زد که صداش اینجا به زور میرسه گفت شام خوردی و من هم که دست پخت

بسیار خوبی دارم و شام رو یه چلو گوشت جانانه درست کرده بودم گفتم  بله.

اینم از شب یلدای ما.که فقط شنیدیم و روزی به چشم خودمون ندیدیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:21  توسط   |