|
|
|
|
|
انقدر خوش میگذره اینجا که نگو و اصلا نپرس..
من اینجام و خودم هستم و خودم.ای خدا الان فقط من و تو هستیم و یه کامپیوتر. اهل خانواده رفتن خونه خاله جانم و من تنهام بابام هست اما کو بخار/گرفته خوابیده و من موندم و شیرنی و تخمه و یه ۲۰۰گرم کشک که الان دارم میل میفرمایم. خیلی خوش میگذره وقتی امشب رو پیشه همسرت باشی و بگید و بخندید.خلاصه شاد باشید. خلاصه موضوع خیلی خوش میگذره. الان بابام از اطاق آخری داد زد که صداش اینجا به زور میرسه گفت شام خوردی و من هم که دست پخت بسیار خوبی دارم و شام رو یه چلو گوشت جانانه درست کرده بودم گفتم بله. اینم از شب یلدای ما.که فقط شنیدیم و روزی به چشم خودمون ندیدیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:21 توسط
|
|
||