تبليغاتX
پسرون اهوازی
وبلاگی برای اهوازی ها و عاشقان اهواز
به نام خدا

با روزی بی استاد امروز رو شروع کردم.

روزی بدون عشق.بدون یار. بدون یه همدرد.بدون تو........

انگار نه انگار که ۳ ماه گذشته و من تنهام.

دنیا رو حاضرم بدم برای دوباره گفتن سلام از لبای تو.اون خنده هات.خوشکلیت.محبتت.دوست داشتنات.

من دیگه تنهام اینو محسن خوب میدون.شدم یه دیوونه اینو محست خوب میدونه.

من کاری با روزا نداشتم که اینجوری باید گیره غمهاش بیفتم.فکر کردنام همه رو نگران کرده.شبها رو بیدار

میمونم تا صبح به خاطراتم فکر میکنم به دوست داشتنام به عشق ورزیدنام.اما آه دوری باز هم دوری...

آه پیش از آنکه در اشک غرق شوم چیزی بگو.........چیزی بگو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 9:35  توسط پسرون  | 

زیاد بود برید ادامه مطلب بخونیدش.خوش باشید...........

البته مال خودم رو گذاشتم بخونید.

متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در كنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه؛

دلی نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:54  توسط پسرون  | 

یه شب به یاد موندنی

یه شب تاریخ عوض کن

پر شور پر از شادی

و دیگر جای شما خالی.

همه چیز دست به دست هم داده بود تا اون شب زیبا رو به باغی از ستاره ها مبدل کنه جایی که فکر کنم محسن روی زمینش راه نمیرفت .خوشحالی هممون اونقدر زیاد بود که یادمون رفته قراره چه اتفاق بزرگی بیفته.یادو خاطره ها جای خودشون رو به شادی و سرور داد و صداها همه و همه برای رفتن محسن و خانومشون به سوی خوشبختی صلوات میدادن.خیلی زیبا بود آن شب بیاد ماندنی شبی تکرار نشدنی البته اگه محسن سرش نجنبه شوخی کردم محسنمون مال این حرفا نیست اما خوب خوب خانومی گیرش اومد ماشال...گل از اونایی که فقط بهشت داره.

حالا توی یکی از شبهای مهری که تنهام فقط چه چیز رو دلم مونده بود اونم این بود که یه احوال پرسی اساسی با داداشمون داشته باسیم واسه همین طی تماس تلفنی که داشتیم که بماند چی گفته شد خیلی حرفا زدیم بیشتر خاطره بود و از این صوبتا.خوب من زیاد عکس نگرفتم از عروسی اما این رو با اجازه صاحب عکس برای شما گذاشتم تا به امید خوشحالی هممون و رسیدن الباقی عاشقا به عشقشون به زیبایی این دو دوست عزیز عاشقمون.

 

خوب خودم (داود)داخل عکس ها نیستم خوب هر عکسی یه عکاس میخواد 

خوب این مطلب هم تموم شد به امید اینکه همه عشقا به عشقشون برسند.بای

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 4:19  توسط پسرون  | 

پدرم اين جوري بود وقتي من :
 
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
 
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .

6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
 
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز
با حالا كاملاً فرق داشت.
 
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه ....
ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
 
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
 
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
 
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم
همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
 
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
 
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي زیادی درباره اين
موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
 
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين
موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
 
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟
چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
 
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم
باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي
چيزها مي شد ازش ياد گرفت !
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:9  توسط پسرون  | 

همیشه وقتی میبینم کنارمی با من هستی و به یادمی خاطرهامو پاک میکنم

به یاد اون روزا گریه می کنم به دوریت نگاه می کنم و

 به اون روزای خوش می خندم و همیشه وقتی داریم با هم تلفنی احوال پرسی می کنیم

 اون روزا رو به یاد میارم چه حس خوبی وقتی که منو تو کنار همیمم.حیف نیسیم.............

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم یه نمای جالب از نارین قلعه و خودم

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

و اینم از جشن تولدم تو خونه دانشجویی البته بعد از ۳ربع ساعت رقصیدن

 

خوش باشید......................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:29  توسط پسرون  | 

سلام.واسه  ترم تابستونه گرفتن دیگه انقد به آب آآآآآآآآآآآآآآآآآتیششششش نزده بودم.

یکلام ختم کلام hote  hote.

اجب رسمیه  رسمه روزگار میریم به میبد برای نصف کویر

ودیگر هیچ.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 21:44  توسط پسرون  | 

و روزهایی که باس میومدن و اوومدن.

اجب روزی رو داشتم من؛یعنی اینجانب که دارم مین ویسم.

فقط خواستم اومدم زندگی مجانی مجازی یه فاز اسمی بدم به بروبچ

همین و دیگر هیچ

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:54  توسط پسرون  | 

فرصتی واسه دیدنت می خوام اخه بدون تو من هیچی نیستم

صدای پات هنوز تو گوشمه                               حرفات همش با یادمه

قلبم رو دادم دستت بزاری کنارت        واسه شوخیات میمیرم که پا میزاری رو قلبم فقط واسه خنده

وقتی کنارمی چه خوبه                     اما وقتی دوری دلم واست یه ذرست

تنهایی عادت ما عاشقاست              واسه شما خندیدن به ما بهترین کار دنیاست

حالا دیگه باید آروم بخوابم که صدایی نشنوم

واسه دیدنت توی خوابم یه عمر انتظار کشید

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 14:4  توسط پسرون  | 

آخر همه این زندگی که ما پسرا داریم به یه جایی ختم میشه

که این رو همه می دونن.همیشه یه نفر هست که ما پسرا رو از هم جدا میکنه

که مسلما یه دختره که این دوستی رو تمام میکنه

حالا جریان محسن ماست که دیگه رفت پی عشق خودش البته من که خودم هنوز نباوریدم

از طرف من تبریک و صد تبریک به تو محسن جان

یادم میاد شبی رو که تا صبح بیدار موندیم که با افتخار تونستیم پسرون رو با یه او درست کنیم

و آپ اون از کرج/مشهد/و مکه و مدینه و به نظرم اگه رفتید ماه عسل اروپا که دیگه خودتون باید قدم رنجه بفرمایید.

هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی  روزگار هاهاهاهاهاهاهااهاهاها

باید داد زد که ازدواج خوبه اما فقط واسه دخترا نه واسه ما پسرا

اینم مبارک ما بود دیگه محسن بد نبود نه غلام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 5:25  توسط پسرون  | 

بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد.............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 4:2  توسط پسرون  | 

اهواز / مهندسي مكانيك درطراحي جامدات

مبا رکههههههههههههههههههههههههههه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط پسرون  | 

خدایا شکرت.

آره دیگه مت هم اومدیم تو جمع دانشجوهاااااااااااااااااا...

دیگه دیگه..........

دولتی:مهندسي كشاورزي -ماشينهاي كشاورزي ومكانيزاسيو || دانشگاه پيام نورخوزستان -مركزاهواز

آزاد:اهواز/مهندسي مكانيك درطراحي جامدات

شما یه کمک کنید البته اونایی که می تونن من رو .

بگید کدوم رو برم...........

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 2:54  توسط پسرون  | 

تولد تولد تولدت مبارک/مبارک مبارک تولدت مبارک

آقا ما دیگه چی کار کنیم دیگه به جمع پیر پاتالا ملحق شدیم هی بچه اون چایی رو بیا سرم پوکید اِه اِه

حالا که پیر شدیم فقط مطلب مینویسیم واسه جوانهای گرامی که بیان استفاده کنن.

یادم رفت......

بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال وبلاگ باشی

باز شود دیده شود بلکه پسنندیده شود

دسته شما درد نکنه چرا زحمت کشیدید.

دیگه نتونستم تحمل کنم که عکس رو نزارم نشود.

                                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 16:13  توسط پسرون  | 

۳ سال زندگی وب نویسی گذشت.

با هم تلخی وشیرینیهاش.

برای اولین بار برای تولد پیش داود نیستم.

خیلی سخته.

اما...

باید سوخت و ساخت.

دوری خیلی سخته.

خیلی خاطره ها از این ۳ سال داریم، از قرارا گرفته تا حرف و حدیثا؛ هک شدن بلاگ اونم ۲ بار؛ همش خاطره بود.

ایشالا سال آینده باز با داود باشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 15:32  توسط پسرون  | 

آقایان و خانوم ها چرا باید بر می گشتم.

مگه شما چه خوبی در حق من کردید.

یکی اومد واسه من یه اینوایت بزاره.

کسی هم از من که سراغ نمی گیره.

اما من که هیچ به دل نمی گیرم می خوام واستون زود به زود آپ کنم شاید یکی یه یادی از ما کرد.

به امید دیدار..............

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 16:4  توسط پسرون  | 

من این چند روز رو با پسر عمم دارم سر می کنم اون یکی از پسر عمه های ماهمه که نمی خوام هیچ

وقت ناراحت نباشه...........

محسن که هیچ خبری ازش نیست انگار آب شده رفته تو زمین........

فرهاد هم که کرج داره با روزها میجنگه تا چند لحظه فکرش بشه باز.

تو کافینت صادق نشستم دارم حال می کنم چون به هیچی فکر نمی کنم خیلی حال میده.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 21:22  توسط پسرون  | 

تنهایی کجایی دوست

منم و خودم و خودم

من تنها تو خونه نمی دونم چه کار کنم شاید بخوام خودم رو بکشم انقدر تو سفر خندیدم و انقدر گفتم که می خوام بمونم باتون که دیگه نمی تونم دوری دوستام رو تحمل کنم.

می خوام بخوابم آروم تر از همیشه شم.

بگم که می تونم باشم کنارتون اما چه کار کنم که خیلی خستم.خیلی بیشتر از همیشه بدون هیچ دوستی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 17:29  توسط پسرون  | 

ها جمیعاْ سلام(از داود)

و اینک سلام به همه(از محسن)

اهوازم و شاد.

جای همه خالی

چقدر دلم برای اهواز و اهوازی تنگ شده بود.

گرمای اهواز. دود و دمش. شرجیش.ترافیکش. خلاصه همه چیش.

بچه های اهواز رو که دیگه نگو.

اینقدر دلم براشون تنگ شده بود که داشتم دق میکردم.

اما الان با همه تلخی و شیرینی اهوازم.

با گلم داود توی CFNet نشستم و دارم اینا رو مینویسم.

باشد تا دوستی ها به انجام برسد.

راستی بیستم داریم میریم مشهد من و محسن و فرهاد یکی از دوستامون.

دوستتون داریم.

بعد یک سال داریم با هم آپ می کنیم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:33  توسط پسرون  | 

سلام من بعد از یه مدت طولانی مطلب می نویسم

دیشب یه قراری داشتیم که اینجوری شروع شد پسر عمم زنگ زد گفت که بیا همه چیز آمادست من هم زنگ زدم به محسن و بعد با محسن رفتینم پارک ساحلی یه چادر و چنتا پتو ۴تا آدم الاف تا صبح بگو و بخند. جایه همه خالی.........

البت عید همه مبارک

داود اهوازی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 22:46  توسط پسرون  | 

من اعتراف می کنم.

من و فقط خودم اعتراف می کنم که من هیچ نبودم و چون هیچ نبودم خواستم باشم اما نشود

 نمی تونم باشم. سخته خودت رو جای کسی جا بزنی بخوای از طرف اون بنویسی چون نمی دونی که

اون الان داره چه کار میکنه حتی اگر از برادر هم به تو نزدیک تر باشه پس مرا ببخش که من هیچ گاه

نخواستم جای تو باشم اما انگار که ۲ سالی بجای خودم مطلب نمی نوشتم .

من  عاشق نبودم که بخوام مطلب عاشقونه بنویسم اما بخاطر عاشقا که می دونستم یه حال خاص می کنن از این زندگی عشقولانشون خاستم خودم رو جای یه عاشق فرض کنم - نشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز ۱ كار فوق العاده زيبا و شنيدني به سبكهاي رپ - پاپ ، از بچه هاي بهشهر (0152) و بچه هاي قائمشهر (0123) رو براتون آماده كرديم كه به صورت مشترک خوندن پیشنهاد ميكنم حتما دانلود كنيد .

 

 (لينك مستقیم  WMA 64 k )

 

دل شکسته (EILIA- SABER)  POP

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 NOKIA E90

این گوشی دارای کیبرد مجزا و دوربین ۳.۲ مگا پیکسل با ایعاد ۲۰۴۵.۱۵۳۶  و قابلیت فیلمبرداری با پسوند ام پی جی و صداری ۶۴ پلی فونیک و مونی فونیک است و با ۲ رنگ قهوه ای و مشکی نیز درست شده است دارای ۱۲۰ رو داخلی و ۱۲۸ رم فلش مموری و هر چی کارایی بخای میکنه بای

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 15:44  توسط پسرون  | 

امروز می خوام درمورد خودمون یه چیزی بنویسم که شاید خوشحال و شاید ناراحت بشید.

مرگ رو چطور تصور می کنید من که نمی دونم شما چه فکر می کنید اما دوست دارم من

بمیرم تو اون دنیا به پرواز در بیام من مس خوام همه رو متعجب کنم می خوام بهتون بگم که

من عاشق مرگم می خوام بمیرم می دونی واسه چی . جون خسته شدم نمی دونم چه کار کنم

نمی دونم این چند سال یا ماه یاه روز رو چه طور سر کنم دنیا انقدر برام کوچک شده که دیگه جای نفس

کشیدن و از من گرفته .

می خوام برم دیگه خسته شدم از اینکه توی این دنیا باید برای یه لحظه بودن با تو باید روز ها رو یه ثانیه

ثانیه تقسیم کنم چون دوریت دیگه مجالم رو بریده.ـ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم چنتا آهنگ زیبا برای شما از دوست بسار گلم محسن یگانه

  Musichaa.Or   Teh bEST oF mUsIC

آهاي خبر نداري

برو برو ...

نشكن دلمو

جمعه

آخه دل من ...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم آلبوم منصور حتما دانلود کنید

 ۱ـ دونه دونه

 ۲ـ قشنگه

 ۳ـ انگار نه انگار

 ۴ـ داد و بیدا

 ۵ ـ بازی

 ۶ـ نمی تونی

 ۷ـ با من به از این باش

 ۸ـ یه روزی

 ۹ـ دستمو بگیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم ماییم سعی می کنم به محسن یه برنامه بریزیم که توی هر پست یه عکس بزاریم

pesaron

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:42  توسط پسرون  | 

من دیگه تهران نیستم

آره یعنی من و محسن دیگه پیشه هم نیستیم.

همیشه آرزوی یه بار پیشه هم بودن . خندیدن و راه رفتن توی اون خیابون های سرد زمستانی با 

دوست همیشگیم محسن.

همش با یه چشم بهم زدن از میان چشمانم دور شدن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماه محرم اومد و من و گروه علم داران البوافضل العباس داریم علم حضرت عباس رو که امسال یه سری

 تغیراتی داخلش دادیم می خوایم شروع میکنیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند تا آهنگ از سایت رسمی موزیکها. البته مداحی های زیبا که بدردتون می خوره حتمی دانلود کنید.

 

موزیک 2

موزیک 3

موزیک 4

موزیک 5

موزیک 6

موزیک 7

موزیک 8

موزیک 9

موزیک 10

ای واویلا  تشنس زهرا  ***

از داغ تو عباس

خون خدا ***

تیر غم

ماییع آب حیاطی ****

مداحی دل سوز

و بهترین و زیبا ترینشون   

يا حسين

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 4:22  توسط پسرون  | 

همه جا صحبت اینه که کی عاشق تره
کی واسه لیلی خودش توی دنیا بهتره


منم عاشق شدم اما نموند هم نفسی
نفسم تازه نشد مردم تو این بی کسی

دیگه واسی ما نیست آوازی
برای من که بخونم برات نیست سازی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
من در خودش این لحظه موجودم در کرج(البته به لهجه عربی)

با وجود اینکه رو محسن دوستی انداختم اما انگار بیشتریم.

و چنانچه این دوستی تا ابد اندازه داشته باشه

هیچی ما نه می تونیم زن بگیریم و هیچ رو دستم یوماهامون می ترشیم.

و در آخرش این رو به عرض از مبدا تون میرسونوم که اگر کاریم داشتید می تونید به شماره 118-611-0098

تماس حاصل فر مایید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 15:40  توسط پسرون  | 

سلام به همه اونای که دوست دارن بعد از امتحاناتشون یه حال و هوایی عوض کنند.

من که می خواستم و حالا می تونم ایکار رو با یه سفر به تهران و بعد به کرج به واقعیت بپیوندم .

فردا روز من

خوشحالی و سرور

سلام تهران

سلام محسن

و اینکه قراره محسن میاد دنیالم راه آهن

و تا فردا خوداحافظ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صدای دل نشین نی هنبون وقتی عروس رو به خونه بخت می بره و صدای نی هنبون وقتی دارن میتی رو به قبرستون میبرند منو توی یه حال و هوای دیگه ای میبره

شعری  از داود عیار

همش از دست تو من دلگیرم

مست وهشیارم کن ای مونس

تو مرا در  دل خود جایی ده

چشمانت را باز کن

لحظه ای دریابم

که سراسر دریای وجودم به ماهی چون نیاز مند است

((تقدیم به مادرم))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند تا موسیقی جدید و قشنگ حتمی دانلود کنید

تارا - کریسمس   (لینک غیر مستقیم)    خیلی زیباست حتما دانلود کنید

شادمهر عقیلی - برای آخرین بار (لینک غیر مستقیم کلیک چب کنید)  خیلی زیباست دانلود کنید

یادته - فرزاد - بابک    خیلی زیباست درخواستی

رضا صادقی - برو   خیلی زیباست بازم مثل دفعات قبل عالیه

خوش باشید تا فردا شب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 3:2  توسط پسرون  | 

خبر نوت بوک مجانی به شرط اینکه فرم رو کامل پر کنید

برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید

ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 4:43  توسط پسرون  | 

 

من امشب خیلی سنگینم می خوام سبک شم پس این رو نوشتم زیاد تو فکرش نرید

*یک لحظه تنهایی مرا چنان میترساند که تو دوباره در ذهنم بیایی و این را برای تو نوشتم تا مرا ببخشی.

لحظه ای که چشمانم را می بندم و تو را با آن همه زیبایی را به خاطر می آورم لرزه بر اندام مرا از ایستادن جدا

کرده و مجالش را به نقطه صفر می رساند و آن لحظه میفهمم که چرا حال تا به حال نفهمیدمت.

حال لحظه ای با من باش تا به جای حرف ِتو را با تمنا ببینم چشمانم را از آن نگاه پر معنایت بدزدم ِ چرا خودت 

میدانی که تو عشق اول آخر من بودی حالا که رفتی ما را تنها گذاشتی بدان که حق با تو بود زیبایی چیزی نیست

که انسان بتواند آن را با دست خود درون خود نقاشی کند.

نوشته شده از داود اهوازی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 3:5  توسط پسرون  | 

امروز درست ۲ روزه که میام انترنت

دلم می خواد بگم نمی دونم چطور شده من اینترنتم

حالا دیگه من می خوام برم بخوابم دوست دارم که برایتون چنتا آهنگ جدیدی برزارم خوشحال شید از سایتمون

میمیرم

یه موزیک از مجید خرط ها واسه شما گذاشتم خیلی زیباست .

پاییز    خیلی زیباست

آهنگ جدید زیبای محسن یگانه و محسن چاوشی - نفس بریده"

 (عیدی ما به شما این موزیک بسیار زیبا :::: پخش اختصاصی از موزیکهاا )

Musichaa.Org

دانلود آهنگ    خیلی زیباست حتما دانلود کنید

"علی رضا فرد - اون که رفته"

سلام این ها همه لینک مستقیم هستند بعنی با کلیک راست save taget.. می توانید دانلود کنید به جز به آهنگ اونم اینه (برای آخرین بار)

Musichaa.Org

عزیز قصه هام

برای آخرین بار   (لینک غیر مستقیم)

بازیچه

فکر میکنی

فرصت بده

قلب شکسته

شعر رفتن

نمی بخشم تو رو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 4:7  توسط پسرون  | 

مطمئن باش بعد از تو عاش نمی شم..............

حالا بعد از روزها با محسن یه گپ ۱ساعته زدیم.

خیلی از حرفها و غم ها و دوری ها و کم احساسیهایمیون من و محسن رو شد.

حالا می فهمم که محسن چی می کشه .

خسته شده داره می ترکه نه برای دوری من برای دوری جایی که به اون تعلق داره..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 3:3  توسط پسرون  | 

دارم میمیرم تو این کافی نت

پشت این سیستمی که نشستم  کیبردش فارسی نداره حالا من هم یه سری مطلب نوشتم بعد سیستم قاطی  کرد نفرستادش . دیگه حال نوشتن ندارم.

تا مجله ۳ که اگه خدا بخواد و بابام بزاره بیام کرجپیش موخی کرخ خداحافظ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 19:30  توسط پسرون  | 

رفتی و یادت من رو تنها نمیذاره
آخه حالا تو کجایی و من رو به حال خودم رها کردی
تا کی می خوای این موش و گربه بازی هات رو ادامه بدی
من که اسیر تو ام پس چرا برنمی گردی
هرچی گفتی خوندم پای عشقم موندم
تو منو دوست نداری، پای حرفات نیستی
دیگه برو نمی خوامت تنهایی بهتر از با تو بودنه
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 9:27  توسط پسرون  | 

توی یه شب پاییزی وقتی نباش جایی
زندگی تو می دی به من
گرمش کنم با اتیش
اما میشه بهارت ستاره ی کنارت
برمیگردی تو پیشم
می گی قلبم کجاست
خونه گرمم کجاست
میگم کنار قلبم تا که نشم تنها
می ری بی تفاوت از کنارم
قلب منو شکستی  نفهمدی و رفتی
حلا که من تنهام جایی دیگه ندارم 
دیگه نمیاد پاییز قلبتو بزاری در کنارم
حلا نمیای پاییز قلبتو بزاری در کنارم
من توی خیابون تاریک
تو در قصر پادشاه
کدوم قصه گفته
این آخر قصه ماست
تویه روزی برمی گردی
می گه که دوستم داری
میمونم پیشت واسه همیشه
حالا من چی باید بگم  از دست زمونه
که تو حالا نیستی من تنهام تو خونه
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:34  توسط پسرون  | 

خاطره(آخرین روز اهواز بودن موخی)

روز رفتن محسن بود روز پنج شنبه روزی که من از چند روز قبل دعا میکردم که نیاد اما اومد من با محسن قرار گذاشته بودیم که ساعت 6 همدیگر رو ببینیم اما شب پنچ شنبه محسن زنگ زد به من و گفت که من فردا ساعت 7حرکت می کنم خیلی سخت بود اینکه با یه دوست یه تابستونتو سر کنی و یه دفعه جدا شی اما من مجبور بودم باید قبول می کردم واون شب شود اومد شب قبولوندن خودم چون من هم قرار بود با محسن برم اصفهان اما نشده بود خوب دلایل خودم رو داشتم و حالا شب آخر بود که من دوستم رو نزدیک احساس می کردم و لحظات آخر بود که این 3 ماه که بهترین خاطراتم با محسن توش رقم خورد رو باید به دفتر خاطرات میسپردم اما چگونه مسئله این است که ما روز های شاد را نمی شموریم و در یک شب ضربه ای از غم می خوریم که سال ها شادی را به گونه هایمان نمی آورد زیاد از بحث خارج نشیم  صبح شد و ظهر که موقع رفتن من به کلاس شد قرار بود که من ساعت چهار از کلاس در برم و بیام پیش محسن اما به هر گونه ای که خواستم در برم نشد و مجبور شدم تا ساعت 5:30  توی کلاس بمونم بعد از کلاس در جا زنگ زدم به محسن گفت کافینت نایتم زود بیا من هم دوتا پا داشتم و دوتا خوشکه حساب کردم و زود برداشتم اومدم کافی نت و محسن رو دیدم شاید الان بتونم احساس اون روزم رو درک کنم چون واقعا با کسی دوست باشی از زمان تیر تپینیو و سه ماه رو با هم بگذرونید توی خنده ها و گریه ها توی عروسی و توی نظر و دعا ، توی دوستی و قهر و آخر یک چیز به نام پسرون که ما رو به هم ربط می داد  کلمه کوچک اما معنی بزرگ که دوستی و محبت دوستان رو با خودش یدک می کشید و من با محسن زدیم بیرون البته این رو نگفتم محسن با پسر عموش محمد حسین و من هم با دوستم فرهاد بودیم رفتیم گذشتیم از خیابون نادری و رسیدیم به تاکسی های فاز دو به محسن نگاه کردم یه چیزی توی ذهنم گفت چیه دلت تنگ می شه بزار بشه یکم دلت درد بگیره کجاش ناراحتی داره همش یه مدته محسن بر می گرده بازم میریم با هم توی خیابون طالقانی راه میریم گرسنه میشیم می ریم کیانپارس هایدا ساندویچ میخوریم میریم توی مرو قدم میزنیم و برمی گردیم خیابون نادری و بعد تصمیم می گیریم خونه کی بریم و میزنم میروم خونه یکیمون وبعد می گیم و می خندیم و برای فرداش برنامه ریزی می کردیم. اره میاد اون روزا که توی خیابون رد می شدیم و میدیدیم یه سیم با قفل خودش رو به زیارت گاهی که معبدش بود می بنده آره میاد  اون روزا و حالا من و تو باید ترانه های غربت رو برای هم توی وبلاگ تایپ کنیم تا این بغض رو توی سینه هامون بشکنیم  محسن رو بوسیدم اون خواست حرفی بزنه گفتم ساکت برو اونهم رفت داشتم آتیش می گرفتم اما می خندیدم تظاهر توی اون موقع خیلی سخت بود اما آخرین چیزی که تونستم بگم این بود یادگاریم رو توی گردنت همیشه بزار فقط همین اونهم از دور گفت باشه همیشه روی قلبم هست و  رفت.

اتفاقات
توی همین مدتی که محسن اهواز بود پدر یکی از بهترین دوستمان مازیار که یکی از شاعران والا در اهواز بودن از دنیا رفتن ما با غمی بزرگ رو به رو شدیم .

حکایت نامه پسرون

*اشخاصی که هرگز وقت ندارند آنهایی هستند که کمتر کار میکنند     شوپنهار
*افراد ثروتمندی که از عقل و دانش محرومند مانند وسفندانی هستند که پشمشان از طلاست     سولون
*کارگر کسی است که با دست خود کار میکند؛ دانشمند کسی است که با مغز خود کار میکند؛ هنرمند کسی است که با دست و مغز و دل خویش کار میکند.   ؟


لطیفه

*آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!
*از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!
/غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
*مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.
*لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!

چیستان هفته
چون جواب هفته پیش رو ندادید برش نداشتم هر کس داد یک دعوت نامه&persiangig free  gmail free
فرق کلاغ چیه ؟ (توجه کنید که این چیستان از همین سه کلمه تشکیل شده!)

عکس هفته

pesaron.blogfa.com

pesaron

این بعد از چند ماه خوشحال بشید               


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 14:9  توسط پسرون  | 

داود امــــــام (آخه نامرد)  رپ

داود امــــــام (گه تو علی رضا فرد)    رپ  (فش دادن به خواننده علی رضا فرد)

داود امــــــام (آخه دل من)موزیک 

داود امام بهترین رپ ساز در اینترنت به شمار رفت گروه ابلیس فرمودند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:25  توسط پسرون  | 

محسن در اصفهان با سانی خانوم قرار دارند امروز.

خوشحال می شم که بلاگ رو از اصفهان آپ کنند که نکردند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 19:49  توسط پسرون  | 

دارم میرم دوباره دانشگاه

فقط خدا میدونه چقدر واسه بچه های دانشگاهمون دلم تنگ شده

واسه همه شون

حتی واسه اونایی که همه میدونن میخوام سر به تنشون نباشه

اما موندم اگه برم دوری داود رو چکار کنم!

خیلی دلم واسه داود تنگ میشه!

میدونم اونم همینطوریه...

به امید اینکه دوباره من و داود دوباره پیش هم باشیم....

تا اون موقع باید همین بلاگفا رو تحمل کنیم!

چون سایت شدنمون حدود یک ماه شبانه روز کار داره که باید من و داود با هم باشیم تا قالب رو خودمون بسازیم چون هیچ قالب سازی نتونست راضیمون کنه!

حالا تا ببینیم چی میشه

فعلا تا تعطیلات میان ترم کرجم تا ببینیم چی میشه....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:0  توسط پسرون  | 

 

داود امام قد و بالا                       (تصویری)

داود امام  نازی نازی                   (تصویری)

داود امام  سیا هلدان                    (تصویری)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 1:18  توسط پسرون  | 

 

خاطره

 

بعد از پشت سر گذاشتن تولد وبلاگ که جشن دوسالگیش بود ما به این فکر افتادیم که وبلاگ رو فعال تر و غنی تر کنیم .15 شهریور یعنی یک روز بعد از تولد وبلاگ محسن به خونه ما اومد و با هم رفتیم بنگاه املاک امام(محل کار پدر بزرگ،پدرم و عموم که دایی های محسن می شوند) و از اونجا که من می خواستم از بابام پول بگیرم که برای باشگاه بدنسازیم مکمل بخرم حدود 1 ساعت داخل بنگاه ساکت نشستم تا بابام راضی شد به من پولی رو که می خواستم بده. من و محسن با هم رفتیم دنبال داییم تا ببرتمون برای من مکمل بخره. خلاصه رفتیم از پاساژ سلمان فارسی یه مکمل خریدم و محسن گفت که خانواده منتظرم هستن که باید برم پیششون. من و داییم از محسن خداحافظی کردیم و رفتیم باشگاه.

 

اتفاق ( البته اتفاقات روز اهواز)

 

یکشنبه همین هفته من(داود) با پسر خاله هام و پسر داییم داشتیم از یکی از بزرگترین چهار راه های اهواز(پاداد) می گذشتیم که حدودا رد شده بودیم که یه موتور سوار از  پشت سرمون اومد خورد به یه ماشین پیکان همون موقه یه آمبولانس که پشت سر پیکانیه داشت میومد با اینکه آژیرش خاموش بود سریع روشنش کرد و از کنار پیکان که ایستاده بود لایه کشید و رفت ما  همه مبهوت مونده بودیم یعنی چی اینکار اون آمبولانس تازه ما شانس آوردیم که اون راننده موتریه کلاه ایمنی سرش بود چون مقتی از ارتفاع 2 متری خورد زمین کلاه ایمنیش شکست و ما رو از منفجر شدن سر اون راننده روبه روی ما جلو گیری کرد و ما با خنده به اون آمبولانس و خدارو شکر از زنده موندن راننده به راهمون ادامه دادیم البته هممون سوار بر رخش هایمان (دوچرخه) بودیم.

 

حکایت نامه پسرون

 

*در میان جانداران، هیچ حیوانی که برای کبوتر شدن به دنیا آمده است، کرکس نخواهد شد مگر انسان که کبوتر زاده میشود و ممکن است کرکس شود.    از  (( ویکتور هوگو))

*مرگ هرگز دشوارتر از تولد نیست.      از (( آناتول فرانس))

*مایوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری، قفل را بگشلید.     از (( تروتی ویک))

 

لطیفه

 

 *دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!

*به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!

*غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!

*غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

*به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!

*باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش می‌گه برو کلاه منو بيار. بچه می‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه می‌گه: اه...پس...نمی‌خواد بری بياريش!

 

چیستان هفته

 

فرق کلاغ چیه ؟ (توجه کنید که این چیستان از همین سه کلمه تشکیل شده!)

 

عکس هفته

 

 

                                     

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 2:0  توسط پسرون  | 

وبلاگ از امروز به بعد به 6 قسمت تقسیم می شود که شامل :1- خاطرات 2- اتفاقات 3- حکایت نامه 4- لطیفه 5- چیستان 6- عکس. ایشالا اگه خدا بخواد از این به بعد هر شنبه وبلاگ رو آپدیت می کنیم .
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 0:44  توسط پسرون  | 

به همین زودی دو سال گذشت..

دو سال از زندگی ما

تو این دو سال خیلی اتفاقا برامون افتاد

داود حاجی شد

موخی دانشجو

داود موند اهواز

موخی رفت کرج

اما رابطه مون همچنان مثل همون روزا باقی موند

مثل همون روز کذایی(۱۴ شهریور هشتاد و سه) ..

از سر شب رفتیم اینترنت تا یه وبلاگ باحال بسازیم. اما هر اسمی میزدیم میگفت قبلا یکی این اسم رو ریجستر کرده یا اینکه خود پرشین بلاگ قاطی میکرد. تا اینکه بعد از سه چهار ساعت تلاش موقعی که دیگه داشتیم از ساخت وبلاگ نا امید میشدیم یه دفعه یه اسم به خاطر دو تامون رسید:pesaroon... من(موخی) دراز کشیده بودم که بخوابم که داود صدام زد:محسن پاشو قبولش کرد!! یه دفعه از جا پریدم رفتم پای سیستم دیدم که اره ریجستر کرده اما به اسم:pesaron!!! گفتم پس این چیه؟ گفت خب تند تایپ کردم از بس این مدت ارور داده فکر نمیکردم این رو هم قبول کنه اما دیدم قبولش کرد!

از اون شب کذایی حالا دو سال گذشته و ما تو این دو سال نزدیک به ۸هزار بازدیدکننده داشتیم که البته نزدیک ۳ هزارتاش هیچ جا ثبت نشده..

استوار باشید همچون دماوند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 16:16  توسط پسرون  | 

کسی با کسی دوست نیست

کسی به فکر کسی دیگر نیست

روزیست که ظالمان خود را در چهره مظلومان در می آورند

و دوست داران زندگی پا به فرار می گزارند

و دوست داران زندگی که خود را مانند یک مهمان می دیدند گشاده رو هستند

و خیالات به واقعیت می پیوندد                              

و روز آخر فرار میرسد

  روزی که روز دیگر در پیش ندارد

و شب آن نزدیک است

و آسمان بی نور و بی نور تر می شود

و زمین نرم و حالت مرگ را در خود حس میکند

و هریک از ما به یک طرف می گریزد

و کسی نیست که مارا از این وضع رها کنند جز او

و داستان  ، داستانیست باور نکردنی اما

  داستان نیست واقیت است

و روزگار تاریک  و جهان مانند ابری ناپدید می شود

و آن جهانی که همه در انتظار او به سر می بردیم می آید

و مرگ زمین را عاشقان حقیقی جشن میگیرند.

داود عيار

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 2:15  توسط پسرون  | 

قرار جالبی بود اما جای عبضی از بچه ها خالی بود و بعد از این مدت من مطلب رو نوشتم چون وقت نداشتم و این هم یه عسک جالب از این قرار حتما نگاه کنید((کلیک کنید))
+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 16:28  توسط پسرون  | 

خواب و خیال و روح و زندگی

صدای با تو بودن بهار

گفتن از موسیقی پاپ ایرانی

نادر بودن دختر ایرونی

و زیبا بودن گل پسر های ایرونی

همه رو از جمله خودم رو داره دیوونه می کنه که چرا زندگی رو با نشستن پشت میز کامپیوتر و ضربه زدن رو این کتک خور قهار تلف می کنم و بجای نشستن کنار جوی آب و فکر کردن درباره فردای زمین و نگاه کردن به عمق وجود خلقت.

کجایی که ببینی سهراب/سعدی و حافظ که دیوانگان نه آنانند که در عشق غرق شده اند آنانند که در گور جمع شده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 3:33  توسط پسرون  | 

وای نمیدونید نوشتن دوباره تو این وبلاگ چه حالی میده..

البته ما(من و داود) یه تشکر ویژه به یه نفر بدهکاریم..

از کسی که این بلاگ رو برای ما پس گرفت

رویا خانم دوست داشتنی که فقط برای پس گرفتن بلاگ ما قسم نرفتن به اینترنتش رو شکست و بعد از ۶-۷ ماه اومد اینترنت

رویا خانم دستت واقعا درد نکنه که این بلاگ رو برای ما پس گرفتی

حالا حالا ها ما بهت مدیونیم

تا بعد......

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 21:44  توسط پسرون  | 

هوراااااااااااااا

پسش گرفتیم

الهکران رو هم خورد کردیم!

باشید تا دوباره بیایم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 15:10  توسط پسرون  | 

این وبلاگ توسط گروه "الهکران" ترور شد..

با ما در تماس باشید:

L.saha@operamail.com

تا بعد...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 20:20  توسط پسرون  | 

باور نداری این رو بخون:

برای آخرین بار خدا کنه بباره تو این شب کویری یه قطره بارون

بگو که هستی برای آخرین بار

بیا به پیش من که احساس نیاز داره من رو می کشه

روزها رو روزی دوبار میشمرم

صدا ها رو گوش می دم

خنده ها وقتی شروع می شن من فرار می کنم به اعماق جنگل و خودم رو گم می کنم

گریه می کنم به خاطر توکه الان پیش من نیستی

با یکی دیگه هستی

که یک دفعه یه چیزی پشتم لرزید؛می تونستم نفسهاش رو احساس کنم , با گریه ای آرام دستش رو گذاشت رو شونم و آروم من رو بر گردوند,من هم از ترس چشمام رو بسته بودم . وقتی که کامل برگشتم احساس می کردم یه نیازی به باز کردن چشمام دارم.یه چیزی توی سرم آهنگ رفتن و فرار کردن رو میزد و یه چیزی توی قلبم ندای موندن رو سر می داد. اما من یه بار بلایی رو که سرم اومده بود رو به خاطر آوردم همون چیزی که وقتی توی لحظه خداحافظی با لیلی به آهنگ عقلم گوش دادم و باختم .آروم.......... آروم......... آروم......آروم....آروم..آروم.آروم باز کردم من و روحم روبه روی هم به هم دیگه نگاه میکردیم و گریه میکردیم .اون چقدر شبیه من بود نمی تونستم حرف بزنم هرچی می خواستم بگم تا زیر زبونم می آومد برمیگشت.خواستم بپرسم که تو کی هستی گفت من تو هستم و دیگه نمی تونم درون تو جا بشم انقدر قلبت کوچیک شده نمی تونم دیگه گریه کنم اومدم بیرون که دیدم یکی تو رو تا اینجا تعقیب کرده اون پشت اون درخت چشماش رو بست و داره به زیبایی های ما فکر می کنه خواستم بهت بگم نتونستم مجبور شدم احساست کنم که تا حالا توی هیچ جا هیچ قلبی جرات نکره این کارو کنه من دیگه نتونستم تحمل کنم داود((شما این اسم رو فاکتور بگیرید))برو که اون منتظره که ناگهان بادی وزید و اون مثل گرد باد شد و به آسمون رفت و ناگهان با سرعتی که اون رو شبیه یه نور کرده بود خورد به سینم . من تونستم تکون بخورم آروم.......... آروم......... آروم......آروم....آروم..آروم.آروم رفتم نزدیک درخت نشستم و گفتم کیستی که قلبم تو رو به مهمانی شبهایم دعوت کرده آروم.......... آروم......... آروم......آروم....آروم..آروم.آروم نفس ها رو میتوانستم بشنوم صدایش آمد که گفت من مجنون توشدم درسته که دخترم اما من هم احساس دارم . تو اون لحظه بود که فهمیدم که اون حرف مرد بزرگ دروغ بود چون گفته بود که مردا زود تر عاشق میشن.

من گفتم می خوام تو رو بیبنم که گفت من نمی تونم تو رو احساس کنم گفتم نه لعنت به این قسمت من چرا آخه نمی تونی . اون گفت چون من یه فرشتم.(((((((((((((((((((((((شهر فرشتگان))))))))))))))))))))))

ادامه این داستان رو: توی فیلم شهر فرشتگان نگاه کنید چون جه جوری می تونید بفهمید که چه جوری به هم می رسند.

نظر یادت نره ببینم چی میکنی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 14:51  توسط پسرون  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:48  توسط پسرون  | 

کار من و تو از این حرفا دیگه گذشت دیگه نمی تونم بخوابم که خالی شدم از درد این دل بی درمون اگه بری من می خندم خوب چرا نمی ری . دوستت داشتم تا موقعی که گفتی آره من یکی دیگه رو دوست دارم خالی نبند تو فقط من رو دوست داشتی خوب حالا که داری می ری بزار یه چیزی بهت بگم که تا حالا نگفتم من , من هم یکی رو دوست دارم به خدا یکی رو دوست دارم نه ن ن ن نگو دورغ می گی چون اگه دورغ می گفتم به تو نمی گفتم تو تنها فرشته ای هستی که تا حالا همه راستی ها را از من به یادگار توی دفتر خاطراتات نوشتی  حالا برو که تنها یاری هستی که ظالمانه عشقش رو ترک کرد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:35  توسط پسرون  | 

من و تو رو به روی هم

پرسیدی از من

زندگی رو دوست داری یا من

من به تو،زندگی

توقهر کردی گریان رفتی

دیوونه بودی که رفتی

چون زندگی من تو بودی

                                 شعر از داود امام(حاج دیوید اهوازی)

                              کپی با درج سایت نام شاعر ممکن است

البته که می دونم کهاین وبلاگ درد و دله اما خوب ما به چند نفر هکر با فکر نیاز داریم چون خودمون خدای فکر هکبازی هستیم اما اگر بود می تونه با تستی که خیلی آسونه فقط یه آی دی رو که ما به اون می گیم هک کنه دیگه وارد گروه ما میشه با تشکر داد امام (حاج هکر اهوازی)

ID:SDE_1020@YAHOO.COM

PASS:                                                                                                                         201040

آی دی رو خودم ساختم خوب بعد از هک اون به من کامنت بزنین.

اگر دوست نداری آی دی رو هک کنی آخرش رو بچسب محکم راحت پیداش می کنی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:25  توسط پسرون  | 

این وبلاگ توسط داود امام آپ شد

عجیبه

اما حقیقت داره عزیزم حقیقت

دست محسن درد نکنه با این مطلباش که وبلاگ رو کلا واسه خودش کرده من که گفتم زندگی کشکه دوغه اینها همش دروغه .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:22  توسط پسرون  | 

 

امكانات سايت:

0)وبلاگ پسرون

1)خاطرات پسرون

2)عضويت پذيري براي خبر نامه و امكانات سايت

3)قسمت دانلود بهترين ها (برنامه،فلش، بازي...)

4)مديريت عكسها كه سعي مي شه به روز با تازه ترين خبرها عوض بشن كه قسمت عكس ها به چند دسته مانند: 1- گرافيكي 2)خبري 3)بازيگران 4)خودمان 5)شما ها 6)عكس هاي پيشنهادي شما7)قرارها

5)چت كه سعي ميشه محيطي نه در سطح كلوپ اما با همان امكانات كلوپ رو به شما دوستان بديم

6)ترفند كه تشكيل ميشه از مقابله با هكران كه هم بلاگاتون و ميلاتون هك نشه و ترفند هاي ويندوز كه خيلي با كامپيوتر آسان تر و بهتر كار كنيد

7)آموزش: هك ،برنامه نويسي و.....

8)معرفي سايت هاي خوب ايراني

و از همه مهمتر تبليغات است چون اين بلاگ رو ميشناسنيد و حتما سايت رو با استقبالتون بيشتر گرم نگه مي دريد.

9)فوروم

10)فال هفته

11)بيوگرافي پسرون

12)وبلاگ دوستان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 21:34  توسط پسرون  | 

سلام به همه خوب مرگ بر دورغ و دورد بر من شوخي كردم همه راست گويان اهل وبلاگ نويسي و البته راست نويسان بهتره شرمندتون كه وقت نكرديم من و محسن بلاگ رو آپ كنيم چون من  تلفنمون يك طرفست و محسن بيخيال بلاگ همش دنبال كارهاي راه اندازي سايت و من هم خواستم يه داستان خفن بريزم توي بلاگ اما انقدر كه داشتم مي نوشتم زياد شد و من گفتم بهتره كه يه كتابش كنم  و خوب ديگه بسه از اين ها اينم يه شعر از خودم:

 

                        سحري با من و تو  

غروبي بدون من و تو

 

                        رويايي خالي از و من و تو

دنيايي كوچكتر دل سنگ من و تو

 

                        عشقي براي من وتو

مشق عشق  براي من وتو

 

                        همه چيز براي من وتو

هيچ چيز نه براي  من و نه براي  تو

 

((اين شعر رو محسن خان براي ساني  به من گفته بود سرورم))

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 21:32  توسط پسرون  | 

بچه های پایه سایت در قسمت تنضیمات همین پایین دست چپ بلاگ نظر سنجی و عضویت در سایت هست که خبر نامه های خیلی تاپ براتون فرستا ده می شه می تونید ما رو خوشحال یا اینکه ناراحت کنید میل خودتونه پس عضو بشید تا بلاگ فعال تر بشه به امید خبر نامه های توپ اهوازی ها و پسرون اهواز از عشق برای شما
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 4:54  توسط پسرون  | 

سلام

خوب اول يه تشكر كوچولو از محسن با اين مطلب جالبي كه از پسرون اهوازي در پرشين بلاگ  وداشتن گذاشتن تو وبلاگ  و من رو خيلي خوشحال كرد و مجبورم كرد كه يه سري به اين بلاگ تاريخي بزنم .

ناز تو يك سو و غم تو يه سو  جابي دوري تو بهتر نوشتن من تو بلاگ شده وقتي محسن بياد اهواز پسرون حتما دات كام مي شه كه اين دات سه نطته دات كام رو هميشه بعد از پسرون مي نوسيم برداريم و كاهاي جالبي كه ميخوايم با محيطي كاملا متفكرانه كه كاملا ميخوايم نويي ايجاد كنيم تو بلاگ انجام مي شه و البته استفاده از يه چت روم اهوازي كه بچ هاي اهواز بتونن راحت با همشهرياشون بچتن و اين عقده يه سايت اهوازي كه بتونيم توش چت كنيم رو از دلم وا بكنم . و البته اين رو هم اعلام كنم كه اهواز ديت هم يه سايت ميشه و مي خواد بتركونه و همه رو به يه قرار بزرگ دعوت كننه .بله دعوت به قرار بزرگ اهوازي ها در روز هاي اول عيد .

چي ميشه يه روز همتون ما رو دعا كنيد كه بتونيم دا تكام بشيم با آرزوي موفقيت.

خداحافظ

ديويد اهوازي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 23:47  توسط پسرون  | 

آسمان همدم تنهايي من است

غروب در دل من به عشق تو زنده است

با ديدن تو زندگي معني دارد مي شود  چون زندگي شاخه اي از عشق است و زندگي بدون عشق  نا پايدار و سست است.

با تو   من زنده ام چون عشق را  با تو در خوديافتم.

فكر كردم كه من بدون تو چه كار كنم.

من كه توي سياهيا از هم رو سياه ترم(كلاغ)چطور با تو(كبوتر عشق)بپرم.

داستان:

توي دل يه مزرعه يه مترسگي بود كه غم و غصه هاي زندگي رو براي كشاورز  به صورت داستان مي گفت كه كشاورز روزي به جاي نگاه به محصول به اون بيل و كلنگي كه همراه داشت نگاه كرد(تمام روز )بعد كه شب شد رفت خانه و گريه كرد چند قطره از اون گريه ها روي اون دسته ي بيل و كلنگ ريخت  اون شب رو همش به فكر كردن گزروند.صبح شود و كشاورز رفت سر زمين نگاه كرد به گندم ها و با شتاب سر به  زير آورد و سلام كرد.ناگهان نسيمي وزيد.و صدايي كه هزاران شاخه گندم به نسيم داد بودند رسيد و در گوش كشاورز چيزي زمزمه شد.خنده بر گونه هاي كشاورز نمايان گشت و خنده كنان به طرف مزرعه حركت كرد.

سوالات:

1- كشاورز  چرا آن روز به بيل و كلنگ نگاه كرد؟

2- كشاورز چرا  شب را تا صبح به فكر گذراند؟

3- كشاورز چرا به مزرعه سلام كرد؟

4- در گوش كشاورز چه چيزي زمزمه شد؟

جواب رو كامنت بزارين به صورت 1-2-3-4

نويسنده:حاج ديويد اهوازي

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 23:21  توسط پسرون  | 

داشتم مطالبی رو که تا حالا نوشته بودیم می خوندم .بعضی جاهاش خوشحال می شودم و بعضی جاهاش داشتم  میترکیدم .

ساد و پوس کنده بگم خاطرات رو مرگ هم از یاد نمی بری

من فلیم مالنا رو خیلی دوست داشتم اما تا موقعی که فیلم شهر فرشتگان روندیده بودم که وقتی دیدم از همه فیلمها زده شدم . موضوعش هم در مورد یک فرشته است که عاشق یک انسان می شه و از خدا می خواد که اون رو به انسان تبدیل

کنه................      حتما ببینید . ((البته اونایی که عاشقند))

انجایی که از مدینه اومدم اینترنت و مطلب سنگین محسن رو خواندم نمی دونم چه حالی شدم و مجبور شدم یه مطلب مترادف برای محسن بنویسم واقعا دلم ترکید اونجا من غریب بودم  غریب

حالا اون نیست من از دوباره غریبم می فهمید یعنی چی

محسن سیدیت هم درست شد

یه پارازیت                     عشق خالصانه ترین کلمه ایست که تابحال بجود آمده است

تا خاطرات عاشورا بای

                                                                                         حاج دود اهوازی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:1  توسط پسرون  | 

خبر خبر                                       خبر خبر

بمب بمب

بسه

                           ساعت ۱۰ اهواز به لرزه درامد

با ترکیدن یک بمب در کیانپارس

                             ساعت  الان ۱۱:۳۰ دقیقه

صدای بمب را من با گوش های خودم شنیدم

شور حسینی لرزه را ایستوند                     جواب گویی برای حرف مردم

صفر                 اهوازی ها داغ دار حسین

الان گریه ها خشک اند

                               من هنوز صدا را می شنوم

                                          توی گوشمه

                 کجایید به داد من برسید ای خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:25  توسط پسرون  | 

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 1:16  توسط پسرون  | 

عاشورا اومد و ميره اما فراموشي هرگز.

خوب شروع خوبي بود چون اولين باريه مي خوام از يه روز خوب صحبت كنم روزي كه ديوانگان آرامند مثل يه بچه دوساله.

سادگي اين روز از ناراحتيش معلومه چون ما اين روز رو عزاداري مي كنيم . گريه مي كنيم و خنده ها رو براي يه روز هم از خودمون دور مي كنيم جوري كه فكر مي كنيم كه همه تو غممون شريكند و ما تو غم آنها.

اون روز رو من مثل حضرت عباس علم بلند مي كنم . شايد كارم رو خيلي دوست دارم چون امسال سال پنجمي كه علم بلند مي كنم ولي مي دونم كه هر كس كه تو روز عاشورا كاري انجام بده كه بخواد خودش رو به  امامش نزديك كنه  اون كار خوبي كرده چون ما همه جمع مي شيم كه بگيم ما همراهتيم بخدا همراهتيم اگه اون موقع من بودم يارانت 73 نفر مي شدند اما……… نيستم خوب پس الان من نمي زارم كه لشكر امام زمانم بي يار بمونه .خوب ترين و زيباترين گفته اي كه ارزش خوندن داشت و خوش باشيد و حتما تو روز عاشورا كاري انجام بد يد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 6:13  توسط پسرون  | 

شايد بهترين لحظات زندگيم اون موقعي بود كه با محسن قرار مي زاشتيم مي رفين بيرون . مهم رفتنش بود كجاش زياد مهم نبود زندگي من اون موقعه خيلي شيرين بود چون اون هميشه بام بود به عنوان دوست چون شايد كم يا زياد تو درسام ضعف داشتم خوب اون هميشه به من كمك مي كرد خيلي خوش مي گذشت.

من (داود) و محسن مي رفيم كافي نت (نايت) مي نشستيم پايه دوتا سيستم  و رفتيم تو چت روم ها و

 تبليغ  (پسرون اهوازي) رو مي كرديم خيلي حال مي داد انقدر كنترل  پيس مي زديم كه خسته مي شديم و ولش مي كرديم و ميزديم بيرون و  د به ول گردي كاشي شماري به نظرم كاشي ها خيابان طالقاني رو يه بار شمارديم نميدونم اما حدود 5631شايد بيشتر بود خوب ان رو زا كجاست كه من و محسن بريم و پياده روي توپ با هم بكنيم . بگيم و بخنديم و البته از همه مهم تر بحث كردن مون بود چون من(داود) و محسن خوراكمون بحث كردن بود خيلي حال مي داد اولش علكي بود كم كم اوج مي گرفت بعد با خوبي تموم مي شد. زندگي من رو  از زندگي دور كرده .درس مي خونيم كه آخرش بريم سر كار و خانوده تشكيل بديم بعد بخواهيم كه زندگي رو عشقولان كنيم . چرا ما باور نداريم كه اين درس خواندن مثل يه سربازي اجباري شده شايد بدتر چون اون 2 ساله اما ما 12 سال مي خونيم تا ديپلم بگيريو و بعدش 4 سال تا ليسانس نمي دونم علم رو بايد اجباري و تشريحي ياد گرف و تا رفتيم دانشگاه مي خوان همه چيز رو بچپونن تو سرمون .نصفمونن هم هيچي نفهميده مي ريم سر كار و به زوركي خودمون رو به كار و قف مي ديم و البته بعضي ها كه پارتي دارن بحثشون جداست . خوب خلاصش ما هم رفيم  كه ببينيم دنيا دسته كيه اما شايد تا موقعي كه محسن بياد اهواز توي بلاگ مطلب نوشته نشه خوب بحسش رو تموم كنيم زندگي ما رو براي درس خوندن دور كرد اما دوستيمون رو هيچ وقت نمي تونه بگيره.

دانه گندم بگير بر دست

                                    دانه عشق بخواه از او

                                                                    تا شايد از اين نعمت تو شوي  مست.   

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 2:18  توسط پسرون  | 

من و تو مونديم سر دو راهي

كه باز عشق

يا جدايي

((شايد زيبا ترين شعري كه گفتم ))

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 15:15  توسط پسرون  | 

توي شبهام براي يه زره گريه چقدر گريه كردم

 

خواستم بخونم نميتونستم

 

زندگيم واسه دبدن تو خيلي سده

 

با توبودن مثل روياست

 

عشق من واسه تو اخرين ترانست

 

پي عشق تو مي گشتم  توي روياي جاويد

 

عشق تو  كجاست دارم ميميرم.

حاج دیوید اهوازی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 20:54  توسط پسرون  | 

تنگ غروب آن روز

وقتی تو می رفتی   من گریه می کردم

آهسته آهسته

گفتم هرگز مگو حرف خدا حافظ

من بی تو   می میرم

آهسته آهسته....

اين حرف من راآرامش داد

گريه كننان رويم را برگرداندم

به سوي باران پرواز كردم

به هواي باران پرواز كردم

چون او بود كه دم از عشق مي زد

میگن مردا بیشر عاشق می شن اما اشتباه زودتر عاشق میشن درسته

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 19:19  توسط پسرون  | 

راستش اين پسرون نميدونم خيلي خفن شده كه ما بلوگامون رو توش تبليغ مي كنيم

خوب اصل موضوع

يه شعر توپ كه واقعا خيلي با حاله

من از عشق دم مي زنم

آتيش به دل عاشقا ميزنم

عشق تو يار من

دل خوشيه تو كاره من

اگه يه روز فرشته ها بگن چي مي خواي از خدا ، مي گم به خواهش و دعا ، مي گم تو رو مي خوام تو رو، به خدا فقط تو رو مي خوام

ديگه اشكم درومد نميتونم از تو بيشتر بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حاج ديويد اهوازي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 22:33  توسط پسرون  | 

بابا بیا اهواز ببین چه خبره به قول داداش کوچیکم عروسی خره

یاهو هکبرید حالش رو ببرید

                                                                                                          حاج دیوید اهوازی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 0:58  توسط پسرون  | 

فکری شدم که آخر آذر ماه حتما یه سری به اهواز شهر عزیزم بزنم و دوستامو بعد از دو ماه دوری ببینم...

منتظرم باشید.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:4  توسط پسرون  | 

دست و پا مو گم کردم موقعی که تو رو تو خیابون بنبست دیدم  وموقعی که نه جای فرار بود نه جایی برای التماس گذاشته بودی.

دستهایم را نگاه کردم خندیدم و به سوی روی ماهت حرکت کردم و زندگيت را تا ابد با همان دستانی که قدرت زندگی را به آن داده بودي تمام کردم.

سست شدم و بر زمین افتادم تو هم بر زمین افتادی اما دیگر توانایی بلند شدن را نداشتی چون تو به همان جایی که ازآنجا آمده بودی برگشته بودی.

نور سردی را حس می کردم که از تو به بالا رفت .

جسم تو در چند قدمی من بدون روح بود،روحت خندان بود چون توانسته بود خستگی زندگی با من را از خود برهاند.

توان زندگی را باید در تو میدیدم چون تو رها شده بودی و من اسیر و زندانی وجدان شده بودم.

حتی فرصت نکردم فکر کنم که چه کار کردم.

من هم افتادم روی زمین.

وقتی بیدار شدم ،من بیدار شده بودم اما نمیدونم چرا انقدر سبک بودم و احساس بی وزنی میکردم وای یعنی من هم رفتم پیش پیشه اون این واقعیت نداره،نه...............

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:57  توسط پسرون  | 

به دنیای تنهای من اگه بیای چی می شه

اکه یه روز ببینمت کنارم روی چمن خوابیدی

از عشق می گی ازخودم و خودت

یه بار اگه من تو رو ببینم بسه برای صد سال ذکر نام تو

با تو بودن برام بسه تو دنیا

اگه باور نداری

یه بار منو بخون به خودت

ببین کی پر باز می کنه

من از نگاه بارون خورده تو کسی رو می بینم

که غریبه ،نه، غریبه نه

من که تنها بودم به تو اندیشیدم با تو بودم از تو خوندم

چرا.......................

غریبه بعد از این همه خنده هاو گریه ها

با تو بودن آرزوی هر کس می تو نه باشه

خندیدم که تو بدونی که می خوام برات گریه کنم

تو شادی و غم همیشه تنها بودم

چون تنهایی رو دوست داشتم

اما بعد از شناختن تو من دیگه دلم رو تنها ندیدم

پس چرا رفتی.............................

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 13:10  توسط پسرون  | 

دلم میخواست یه ماه اهواز بمونم....

این سه چهار روز اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت قدر یه چشم به هم زدن شایدم کمتر تموم شد..

امیدوارم دوباره به زودی بتونم بیام اهواز............................

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 6:47  توسط پسرون  | 

روز تو باد بر سرم جام عقيقي كه شبان گاه در محرابت شود از خم زه دو ابروي نيايش گژين

بر رويي كه ماه غبته آن را در خران بود چه كس داند كه نيازش به چه بود

در روبروي تو اي رفته به عياران(ظالمان) ديگر من گژين دستم كه به تو دراز كنم دلكم را

قرار اهوازی ها هم رو بريت نگاه كنيد

                                                                                                                                                      حاج دیوید اهوازی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 16:47  توسط پسرون  | 

امروز یه نفر بهم زنگ زد و گفت محسن من دارم نامزد میکنم!!!!!!!

نمیدونم این حرکت یعنی چی؟؟؟؟؟

یعنی من واقعا اونو از دست دادم؟؟؟؟

هنوزم باورم نمیشه که اونو از دست داده باشم اما انگار قضیه جدی تر از این حرفاست.....

تمام امیدم به زندگی رسیدن به اون بود اما دیگه امیدی در زندگی ندارم....فکر کنم برا این زنده ام که نا آخر عمر ببینم اون مال کس دیگه ای شده و من دیگه نمیتونم به وصالش برسم

خدایا یعنی گناه من چی بوده که این بلات سرم بیاد؟؟؟

یه سوال دارم از اونایی که این مرحله رو تجربه کردن...من باید چکار کنم ؟؟؟میشه این عشق رو از کله درآورد؟؟؟؟

تو ره به خدا قسمتون میدم جواب منو بدین..

آدم میتونه بعد از این شکست دوباره عاشق بشه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 11:47  توسط پسرون  | 

نمیدونم این بمب گذارا چی فکر میکنن اما میدونم که آدم نیستن

چون اگه آدم بودن میفهمیدن که نباید مشتی آدم بیگناه رو به خاک و خون کشید....امیدوارم دیگه همچین ماجراهایی نبینیم تو شهر عزیزمون....

این واقعه رو هم به تمام کسایی که احیانا عزیزی رو تو این حادثه از دست دادن از صمیم قلب و از طرف میریت اهوازدیت تسلیت میگم..............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 13:43  توسط پسرون  | 

دارم میام به دیار خودم اهواز عزیز!!!

لازم هم نیست خیلی صبر کنین!!!

تو هفته دیگه اومدنی شدیم!!!!دلم میخواد تمام دوستان رو توی این چند روز ببینم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 8:19  توسط پسرون  | 

من داود اما از اهواز گزارش میدم که خیلیمحسن پرو شده من که خیلی به خیلی میام اینترنت  اما همیشه تو فکر اینجا بودم و محسن بار آخرت باشه از این خبرا میدی من از این چیزا خوشم نمیاد من هنوز نتونستم فواد رو ببینم اما اگه خبری ازش گرغتم برای تون سند میکنم که شما هم در جریان باشید.

همانا گلها با و بسته شدن

                                     غم دوریت را به من پس زدن

                                                                          ز درد تو من نالیه عشق کنم

                                     عشقی که در زندگی برای اول و آخر باشه

                                                     آره محسن جون این اصل مطلب میباشد.

                                                                                                         حاج دیوید اهوازی(اهواز)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 19:58  توسط پسرون  | 

چند روز پیش با پسر خاله ام رفته بودیم یه چیزی دیدم دلم نیومد برای شما نگم!

یه سیلو با یه سمند تقریبا تمام جاده رو بسته بودن و ما هم پشت سر سمند بودیم!

نگاه که کردیم دیدم که ببببببببببله داخل سیلو دو تا خانم معلوم الحال و داخل سمند سه تا پسر بی کار نشستن .و دارن با هم گپ میزنن!

خوب تا اینجاش خیلی عجیب نیست

اما اونجاش عجیب میشه که پسره که عقب نشسته بود یه دفعه پیاده شد!

رفت سوار سیلو بشه اما در عقب قفل بود!

خلاصه مگه این پسره کم میاورد؟

تو اون ترافیک دنبالشون رفت خودش قفل در رو باز کرد و رفت سوار شد!!!

حالا دیگه ساعت نه و نیم شب داشتن کجا میرفتن خدا خودش بهتر میدونه!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 9:41  توسط پسرون  | 

بالاخره ما هم دانشجو شدیم!!!

نمیدونید دوری از دوستان قدیمی چقدر سخته اما ادم عوضش دوستای جدید پیدا میکنه!!

شدیم دانشجوی ابخیزداری دانشکده پردیس کرج..

البته هر روز تقریبا میتونم از سایت دانشگاه بیام اما اشکالش اینه که مسنجر نداره نمیشه هم داونلودش کرد!!!

خلاصه ما از این به بعد از داود جان از فواد جان از مصطفی جان و...دوریم و این دوری هم خیلی سخته مخصوصا داود

کسی که این بلاگ رو با کمک اون ساختم و تنها کسی بود که تا جایی که میشد نامردی نمیکرد!

دوستان هم میتونن به من کامنت بدن حتما جواب میدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 13:45  توسط پسرون  | 

سلام به تمام دوستان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باید به عرض برسونم که آخرین قرار عمومی اهواز تا قبل از عید روز بیست و پنج شهریور برگزار می شود!!!

علت این هم همانا عدم حضور دوستان اهوازی و نیز رفتن اینجانب موخی به تهران برای تحصیلات تکمیلی(دانشگاه)است....

البته دیوید و فیلسوف شاید قرارهایی بگذارند که در اینصورت در بلاگ های متعددمان به اطلاع دوستان میرسانیم!!!!!

تا بعد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 10:17  توسط پسرون  | 

چند روز پيش داشتم كمي وبگردي ميكردم يه چيز خيلي باحال ديدم گفتم بد نيست شما هم بدونيد.

ديدم كه آقاي گوگل جان عزيز يه مسنجر داده هلو!!!!!

منم كه مدتها منتظر بودم اني موجود تازه متولد شده رو دانلود كردم.

البته بسيار محيط ساده اي داره يعني:

شكلك نداره،

پيام گروهي نداره،

چت روم نداره.

اما چيزي كه هست خيلي راحت ميشه به ميل باكس جي‌ميل دسترسي پيدا كرد و ميل زد به رفقا

حجم زيادي هم نداره حدود 5 دقيقه دانلودش با سرعتاي افتضاح ايران بيشتر طول نميكشه پيشنهاد ميكنم حتما دانلودش كنيد.

البته براي استفاده از اين مسنجر بايد حساب پست جي‌ميل داشت.

براي داونلود اينجا رو كليك كنيد.

اگر هم حساب جي‌ميل ندارين به من ميل بزنين دعوتتون ميكنم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 10:48  توسط پسرون  | 

سلام خدمت تمام دوستان

راستش این چند روزه حاجی که اومده اصلا وقت نکردیم بیایم اینترنت....

اما.....................................................

چقدر سریع گذشت انگار همین دیروز بود که من با داود تصمیم به ساختن یه بلاگ گرفتیم

روزشم تا ابد از ذهن ما دوتا نخواهد رفت میدونید کی بود؟؟؟

روز چهارده شهریور پارسال بود

یعنی الان پسرون یه ساله که در خدمت دوستانه!!!

پس تولدمون مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 3:16  توسط پسرون  | 

سلام من داود هستم خوب شاید شاخ در اورده باشید اما خوب حا لا

محسن خوبی

به خانوادم سلام برسون

دوستان رو از طرف من ببوس

من ا لا ن مدینه هستم و دارم با کیبردی که روش کلمات  عربیه تایپ می کنم خیلی سخته پیدا کردن کلمات و اینکه محسن من همشه با تو هستم و تو رو تنها نمی زارم.

کت فی نت هم یه کم گرونه ۱۰ ریال دادم خیلیه نسبی به ایران. وطنم خیلی دلم تنگ شده

حالا که دارم می نویسم تقریبن گریم گرفته محسن خیلی احساس دل تنگی می کنم اما دوستتون دارم فراوون

با تشکر از محسن با اون نوشته زیباش و بقیه خوش باشید همتون رو هم دعا کردم و بیشتر هم می کنم.

داود امام دوسته محسن پسر عمه محسن و برادر محسن .

تازه محسن دارم با این کامپوتر که جلوش نشستم دیونه می شو چون نمی دونم ریفرش بع عربی چی می شه خداااااا

 راستی من یک شنبه می رم مکه . یعنی سیزدهم اقا محسن سادت نره من رفتم مکه اما بحس کردن رویه یه موضوع رو فراموش نکردم..

خدا یاورت نگهدارت و پته قبالت افا محسن دوست شریک و برادر من..

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 21:25  توسط پسرون  | 

بالاخره داود هم رفت....

از مدتها قبل قرار بود بره مکه..

دیشب حرکتش بود.....ایشالا ۱۶ شهریور برمیگرده....

قراره برای همه هم دعا کنه.....

اما چیزی که هست اینه که من تنهام تا اون موقع.......تنهای تنها.....دوستان زیادن ها...اما داود نمیشن هیچکدوم

میدونید چرا؟؟

چون من با داود بود که اولین بلاگ رو ساختم....تازه برای تولد بلاگ هم نیستش...

یادش بخیر یک سال پیش همین حدودا بود که با داود تصمیم گرفتیم یه بلاگ بسازیم

خیلی رو اسم و عنوانش فکر کردیم....بالاخره اسمش شد--->pesaron وعنوانش شد--->دیوید اهوازی و موخی

اما بعد از یه مدت عنوانش رو عوض کردیم و گذاشتیم--->پسرون اهوازی

حالا تا روز تولد من تنهام......

تا ببینم چی میشه....

راستی یه قرار عمومی هم بصورت هفتگی قراره برگذار کنیم

برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ قرار عمومی اهواز مراجعه کنید...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 17:51  توسط پسرون  | 

با سلام خدمت تمامی عزیزان و فوتبالدوستان خوزستانی...

بدینوسیله اعلام میشود که به مناسبت قهرمانی تیم فولاد خوزستان در لیگ برتر فوتبال و به امید حضور قدرتمند در جام باشگاههای آسیا قرار جشنی در اهواز برگزار خواهد شد..

بدینوسیله از تمام دوستان اعم از بلاگر، چت باز، اورکات باز،کلوب باز،قزاق باز،رینگو باز و.... دعوت به عمل می آید در این جشن حضور به هم رسانند ...

تاریخ:روز جمعه بیست وهشتم مرداد ماه سال یکهزاروسیصدوهشتادوچهار28/05/1384

محل:پارک جنب هتل فجر(برای شناسایی پسرون میتوانید به پروفایل پسرون در یاهو سربزنید)

زمان:ساعت 19:30

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 20:5  توسط پسرون  | 

اینطور شروع کنم که محسن آمد و تنهایی من سر آمد.

اینطور تمام کنم که خستگیها تمام شد و عشق وفا شروع شد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 18:5  توسط پسرون  | 

خوب من دیگه تنها تر شدم  محسن رفته تهران و دیگه من شریک خودم رو از دست دادم....

من چی بگم از اینکه دارم میمیرم از تنهایی اما اگه این محسن واسه کنکور اهواز می موند من تنها

نمی موندم.

خو محسن کی بر میگرده خدا میدونه پس خودت بگو محسن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 4:51  توسط پسرون  | 

مهدی پودر گشت!!!!

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت 19:49  توسط پسرون  | 

این وبلاگ توسط مهدی-ن

از بچه های اهواز -کیان اباد هک شد و پسورد ان تغییر کرد.

سعی کنید پس از زدن وبلاگ جدید در امنیت ان بکوشید.

                            mn_electronic80@yahoo.co.uk

                              administrator21@walla.com 

برای هر سوالی به ادرس بالا ایمیل بزنید.

                                                                              ارادتمند شما مهدی-ن

از سایت ما دیدن کنید:

www.iran-javan.net/forum

در سایت مذکور خود مدیر بخش ریسیورها هستم با یوزرelectronic80

                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 19:36  توسط پسرون  | 

موضوعی که می خوام در موردش بنویسم در مورد انتخابات است.

انتخابات(۱):امری ضروری که همه موظف به انجام آن هستند.

انتخابات(۲):در هدف های عالی مملکت جای کوچکی را اختیار کردند.

انتخابات(۳):باید در این روز کاری را کرد که انجام آن می تواند زندگی را در آینده ساخت

انتخابات(۴):باید  دانست که ما در این مرز و بوم جایی داریم و باید از آن دفاع کنیم حلا با کار های گوناگون (مانند انتخابات)

و خیلی موارد دیگر  مانند  ایرانی بودن و اجتماعی بودن و گفت حرف های درونی خود. زیرا تا موقعی که انتقاد کنند نباشد هیچ کس نمی توند کاری را  به درستی به پایان برساند.

من به قالیباف رای می دم  نمی دونم تو به چه کسی رای می دی اما این رو بدون که همیشه بهترین رو از بهتر ها انتخاب کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 18:32  توسط پسرون  | 

درود بر بچه های خوزستانی که همیشه با سر بالا بر میگردند. اما این نامردی بود که بازی زنده پخش نشود . ولش ما که کینه ای نیستیم خوب تبریکُُ تبریک و هزاران بار به همه خوزستانی ها تبریک        خوشحالم چون می دونم همه خوزستانی ها خوشحالن.

پیروزی فولاد و قهرمانیش را در لیگ برتر به همه خوزستانی ها تبریک

می گوییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 22:17  توسط پسرون  | 

صعود ایران را به تمام دوستان تبریک ویژه عرض می نماییم.

به عنوان یکی از بلاگرهای متشخص اهوازی تمام دوستان رو (البته بعد از کنکور)به یه قراردعوت می کنم.

ایشالا روز و ساعت دقیق قرار رو بعدا می گیم..

پسرون اهوازی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 15:35  توسط پسرون  | 

می بینیم که امسال جام تو خوزستان می مونه ...

تمام تیم های تهرانی در حسرت جام لیگ برتر می مونن...

مگه اینکه بتونن جام حذفی رو بگیرن..

قهرمانی فولاد و حضور در جام باشگاههای آسیا رو پیشاپیش به تمام ملت شهید پرور خوزستان تبریک می گم...

پسرون اهوازی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 17:33  توسط پسرون  | 

سلام بر تمام دوستان

از این به بعد پسرون در بلاگفا هم حضور دارند.

به امید موفقیت شما دوستان

پسرون اهوازی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 16:17  توسط پسرون  |