|
|
|
|
|
من این چند روز رو با پسر عمم دارم سر می کنم اون یکی از پسر عمه های ماهمه که نمی خوام هیچ
وقت ناراحت نباشه........... محسن که هیچ خبری ازش نیست انگار آب شده رفته تو زمین........ فرهاد هم که کرج داره با روزها میجنگه تا چند لحظه فکرش بشه باز. تو کافینت صادق نشستم دارم حال می کنم چون به هیچی فکر نمی کنم خیلی حال میده.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 21:22 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
تنهایی کجایی دوست منم و خودم و خودم من تنها تو خونه نمی دونم چه کار کنم می خوام بخوابم آروم تر از همیشه شم. بگم که می تونم باشم کنارتون اما چه کار کنم که خیلی خستم.خیلی بیشتر از همیشه بدون هیچ دوستی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 17:29 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
یک هفته سفر با هم تلخی ها و شیرینیهاش تموم شد. این یه هفته خیلی چیزا بهم یاد دا. خیلی خوش گذشت. واقعا جای همه دوستان خالی. کل هفته رو داشتیم خوش میگذروندیم و میخنودیدم. البته یکی دو تا نقطه تاریک هم داشت که قابل اغماضن.
خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردمداود و فرهاد رو شناختم. الان دیگه حاضر نیستم حتی یک روز بدون داود و فرهاد باشم. خیلی برای من و داود این تنهایی چند روزه مفید بود. بدون حضور یه فرد غریبه چند روزی با هم خلوت کردیم و خیلی حرفا رو که مدتها بود میخواستیم به هم بزنیم رو گفتیم.(البته ناگفته نماند در تمام این ساعتهایی که منو داود حرف میزدیم فرهاد هم بودش!) حالا فرهاد خیلی در مورد من.داود و کسایی که باشون رابطه داریم و داشتیم اطلاعات داره. البته منو داود هم خیلی چیزا در مورد فرهاد میدونیم که قبلا نمیدونستیم. امیدوارم این دوستی قدیمی که با این سفر ریشه دارتر شد تا همیشه ادامه پیدا کنه. در ضمن امیدوارم برنامه ای که با فرهاد برای سال دیگه ریختیم بتونیم اجرا کنیم. به امید آن روز..... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 14:57 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه رفقای عزیز.
ببخشید که بیخبر شد اما الان داریم از مشهد آپ میکنیم. جای همه دوستان خالی. کاش الان همه بچه ها اینجا بودن. دلم برای همه بچه های اهوازی و غیر اهوازی(تمام دوستای اینترنتی و غیر اینترنتی) یه ذره شده. همه بچه ها رو دعا کردم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: یه شکایت دارم از یه نفر که میخواد با واسطه با من تسویه حساب کنه! خانم خانما بدون من حواسم هست ها!!! فکر نکنی ما بی خبریم. مشهد هم بهت خوش می گذره یه خبری از ما نگیری!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:37 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
ها جمیعاْ سلام(از داود)
و اینک سلام به همه(از محسن) اهوازم و شاد. جای همه خالی چقدر دلم برای اهواز و اهوازی تنگ شده بود. گرمای اهواز. دود و دمش. شرجیش.ترافیکش. خلاصه همه چیش. بچه های اهواز رو که دیگه نگو. اینقدر دلم براشون تنگ شده بود که داشتم دق میکردم. اما الان با همه تلخی و شیرینی اهوازم. با گلم داود توی CFNet نشستم و دارم اینا رو مینویسم. باشد تا دوستی ها به انجام برسد. راستی بیستم داریم میریم مشهد من و محسن و فرهاد یکی از دوستامون. دوستتون داریم. بعد یک سال داریم با هم آپ می کنیم!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:33 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
من و تو مونديم سر دو راهي كه باز عشق يا جدايي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 16:16 توسط موخی
|
|
||