تبليغاتX
پسرون اهوازی
وبلاگی برای اهوازی ها و عاشقان اهواز

عشق یعنی مجنون

            یعنی لیلی

عشق یعنی فرهاد

            یعنی شیرین

عشق یعنی رامین

            یعنی ویس

عشق یعنی علی

            یعنی فاطمه

عشق یعنی رسول

            یعنی خدا

عشق یعنی محبت

            یعنی دوست داشتن در حد پرستش

همه اینها عشقند

            اما عشق نیست

پس عشق چیست؟

            آن را در کجا باید جست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 11:45  توسط موخی  | 

انگار ديگه سؤالي ندارم...نه که همه جوابامو گرفتما...نه...
بنظرم ديگه پرسيدنش بي فايده س...
ميدونيد الآن هواي اهواز چند درجه است ؟...هر چي تو تلويزيون ميگه شما 12 درجه بهش اضافه کن ميشه چيزي شبيه دماي واقعي...
اصلا تا حالا دقت کردي دماي خوزستان چقدر بامرامه؟ ايول داره بخدا: هوا تا 49.5 درجه و حتي تا 49.98 درجه هم ميرسه اما دلش نمياد با تبديل شدن به 50 ، من و تو رو کباب کنه...!! شايدم از بُخلش باشه...؟: چون ميدونه که مطابق قوانين اين مملکت اگه دما شد 50 درجه ديگه بايد شهر تعطيل بشه... شايدم باز از دلسوزيشه؟: با خودش ميگه تهرون که برف و سوز بياد بچه ها تعطيل ميشن و ميرن برف بازي...ولي اگه اينجا از گرما تعطيل شه...گناه دارن بچه ها...حوصله شون سر ميره طفلكيها تو خونه زير کولر...
رفقاي برون-خوزستانيم ميگن شما به گرما عادت داريد ... ولي تو بگو : بچه هاي کوچولوي 7، 8 ماهه هم عادت دارن؟؟... سالمندها چي؟... که به اقتضاي سن ديگه تاب تحمل اين حرارت رو ندارن؟...؟
خب...حالا تو اين گرما بادشون بزنيم...؟يا يه دوش آب سرد رو تجويز کنيم؟بنظرم اولي بيشتر جنبه عملي داشته باشه...! آخه به جهت همسان نگاه داشتن اين دو نعمت الهي ، به موازات قطع برق – و گاه همزمان با اين پديده محيرالعقول- آب هم قطع ميشه تا...
تا...
نميدونم اينجور شاهکارا که ديگه "تا" نداره...
نميدونم بعضي عناصر انسان نما چطور فکر ميکنن؟
بابا ، انسان!! آدم!!(برخلاف بعضي عادت ندارم بگم بابا مسلمون!! : چون اين فقره هيچ ارتباطي با دين اين"بلاديدگان" نداره)....کمي به اين آآآآآآآآآآآآآدمها هم فکر کن...!!
به محض شروع فصل "جهنم"!!!، سهميه بي برقي خوزستان هم رديف ميشه... :
بي معطلي! سه سوت! تضميني...!
جالب اينه که خشک سالي و سيل سالي هم نداره! اينهمه سدي که فقط باهاش افتخار مي آفرينيم!! نميتونن نه آبي براي اين مردم جمع کنن ... و نه برقي... درعوض به کشورهاي "چي-چي-ستان" (همسايه) صادر هم ميکنيم... .
شنيدين که ميگن چراغي که به خونه رواست به مسجد حرومه...؟؟
نميدونم شايد اون بعضيها نشنيده ن...شايدم هدف از اجراي اين نوع رزمايش، صرفاً بالا بردن ظرفيت اين مردمه که ايشالا روز محشر که همه خلايق تو کف تشنگي بال بال ميزنن ملت بلاديده خوزستان از جمله ملل مترقي باشن که نزد پروردگار، روسفيد بشن... .
پس بذار ماهم پرسشهامونو بيخيال شيم: خدايا تو اين توفيق اجباري از ما بپذير... آمين.

 

برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم غریب آشنا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 15:8  توسط موخی  | 

بالاخره یکی پیدا شد که بتونه بهم کمک کنه که بتونم "او" رو کنار بذارم.

بتونم با رفتنش کنار بیام و درک کنم که از دستم رفته...

پ ن: نمیگویم فراموشم مکن هرگز، ولی گاه به یاد آور رفیقی را که میدانی نخواهی رفت از یادش....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 17:13  توسط موخی  | 

دیدار...
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 23:24  توسط موخی  | 

بد ترین شکل دلتنگی آن است که کنارش باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

بدانی او نیز با تمام وجود دوستت دارد و به امید حضور تو زنده است.

اما دست سرنوشت شما را از یکدیگر جدا کرده باشد....

...

پ: مطلبی رو که چهارشنبه داشتم مینوشتم خیلی طولانی بود برای همین دیگه حسش نیومد بنویسمش فقط همین رو بگم که از ساعت ۸ تا ۵ عصر شاید ۱۰۰ تا اتفاق خیلی جالب برام افتاد که یکیش گم شدن دو ساعته موبایلم توی پارک لاله بود!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 10:56  توسط موخی  | 

دو ساعت نوشتم پرید.

فردا میام دوباره مینویسم. اگه عمری بود....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:55  توسط موخی  |