تبليغاتX
پسرون اهوازی
وبلاگی برای اهوازی ها و عاشقان اهواز
بعد از چندین ماه امروز یه روز خوش رو گذروندم.

مهمترین دلیلشم این بود که "او" بهم زنگ زد و با هم حرف زدیم.

بهم گفت که خیلی دلش تنگ شده درست مثل خود من...

یه دلیل دیگه اش هم اینه که نشریه ای که خودم دارم توی دانشکده چاپ میکنم مجوزش اومد با ذکر این جمله"گستره توزیع در سطح دانشگاه تهران".

یه دلیل دیگه اش این بود که کانون فیلم و عکسمون امروز انتخاباتش بود و بالاخره میتونیم با قدرت اجرایی که داریم هر فیلم که دوست داریم توی دانشگاه پخش کنیم و البته هیچ ارگانی بجز ما نمیتونه پخش فیلم داشته باشه!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:21  توسط موخی  | 

نمیخواستم به این زودیا آپ کنم اما یه آپدیت از دوست عزیزم غریب آشنا و حرفایی که اون جا زده بود باعث شد آپدیت کنم.

البته آپدیتم ربطی به موضوع آپش نداره و من نمیخوام  در مورد اون چیزی بگم.

اما آپ کردنش باعث بهش تل بزنم و بفهمم امروز نمایشگاه کتابه!

اگه خدا بخواد میرم پیشش تا هم بفهم چش شده که دیگه نمیخواد بنویسه هم کمی باش درد دل کنم!!!

پ.ن: راستی دیروز با "او" تلفنی حرف زدم اونم بعد از یک ماه. نمیدونم چه طوری رفتنش رو باور کنم. کاش میشد برگرده و....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:3  توسط موخی  | 

يادمون دادن که اينجا کسي رو نرنجونيم

يادمون دادن که اينجا عاشق هيشکي نشيم

يادمون دادن که اينجا دل به کسي نبنديم

يادمون دادن که به کسي نگيم که چقد دوستش داريم

يادمون دادن که اينجا به هيچ کسي خوبي نکنيم يادمون دادن که اينجا...

ديگه به کسي خوبي نيومده

آره يادمون دادن اي خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:20  توسط موخی  | 

به خدا زندگی خیلی سخته.

سخته که عاشق یکی باشی اون هم عاشقت باسه اما نتونین بدون ترس نیم ساعت رو با هم باشین ترس از اینکه یکی شما دو تا رو با هم ببینه و جون هر دوتاونو بگیره!!!

سخته که مجبور باشین از هم جدا باشین و به هم بگین برو و به من فکر نکن.

به خدا سخته....

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:54  توسط موخی  |