تبليغاتX
پسرون اهوازی
وبلاگی برای اهوازی ها و عاشقان اهواز
همه جا صحبت اینه که کی عاشق تره
کی واسه لیلی خودش توی دنیا بهتره


منم عاشق شدم اما نموند هم نفسی
نفسم تازه نشد مردم تو این بی کسی

دیگه واسی ما نیست آوازی
برای من که بخونم برات نیست سازی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
من در خودش این لحظه موجودم در کرج(البته به لهجه عربی)

با وجود اینکه رو محسن دوستی انداختم اما انگار بیشتریم.

و چنانچه این دوستی تا ابد اندازه داشته باشه

هیچی ما نه می تونیم زن بگیریم و هیچ رو دستم یوماهامون می ترشیم.

و در آخرش این رو به عرض از مبدا تون میرسونوم که اگر کاریم داشتید می تونید به شماره 118-611-0098

تماس حاصل فر مایید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 15:40  توسط پسرون  | 

بالاخره داود هم اومد کرج....
دلم براش یه ذره شده.
برای همه حرفا و بحثای همیشگیمون.
بحثایی که هیچکس بجز خومون نمیتونست ازش سر دربیاره.
البته اگه کسی هم میخواست وارد بحث بشه باعث جنجال و تشنج میشد!!
این سری هم ایشالا از همون بحثا خواهیم داشت فقط امیدوارم کسی مزاحم بحثمون نشه!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:46  توسط موخی  | 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده
....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري
.......



چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب

بگي : گل من باغچه نو مبارک
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 19:53  توسط موخی  | 

سلام به همه اونای که دوست دارن بعد از امتحاناتشون یه حال و هوایی عوض کنند.

من که می خواستم و حالا می تونم ایکار رو با یه سفر به تهران و بعد به کرج به واقعیت بپیوندم .

فردا روز من

خوشحالی و سرور

سلام تهران

سلام محسن

و اینکه قراره محسن میاد دنیالم راه آهن

و تا فردا خوداحافظ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صدای دل نشین نی هنبون وقتی عروس رو به خونه بخت می بره و صدای نی هنبون وقتی دارن میتی رو به قبرستون میبرند منو توی یه حال و هوای دیگه ای میبره

شعری  از داود عیار

همش از دست تو من دلگیرم

مست وهشیارم کن ای مونس

تو مرا در  دل خود جایی ده

چشمانت را باز کن

لحظه ای دریابم

که سراسر دریای وجودم به ماهی چون نیاز مند است

((تقدیم به مادرم))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند تا موسیقی جدید و قشنگ حتمی دانلود کنید

تارا - کریسمس   (لینک غیر مستقیم)    خیلی زیباست حتما دانلود کنید

شادمهر عقیلی - برای آخرین بار (لینک غیر مستقیم کلیک چب کنید)  خیلی زیباست دانلود کنید

یادته - فرزاد - بابک    خیلی زیباست درخواستی

رضا صادقی - برو   خیلی زیباست بازم مثل دفعات قبل عالیه

خوش باشید تا فردا شب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 3:2  توسط پسرون  | 

خبر نوت بوک مجانی به شرط اینکه فرم رو کامل پر کنید

برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید

ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 4:43  توسط پسرون  | 

 

من امشب خیلی سنگینم می خوام سبک شم پس این رو نوشتم زیاد تو فکرش نرید

*یک لحظه تنهایی مرا چنان میترساند که تو دوباره در ذهنم بیایی و این را برای تو نوشتم تا مرا ببخشی.

لحظه ای که چشمانم را می بندم و تو را با آن همه زیبایی را به خاطر می آورم لرزه بر اندام مرا از ایستادن جدا

کرده و مجالش را به نقطه صفر می رساند و آن لحظه میفهمم که چرا حال تا به حال نفهمیدمت.

حال لحظه ای با من باش تا به جای حرف ِتو را با تمنا ببینم چشمانم را از آن نگاه پر معنایت بدزدم ِ چرا خودت 

میدانی که تو عشق اول آخر من بودی حالا که رفتی ما را تنها گذاشتی بدان که حق با تو بود زیبایی چیزی نیست

که انسان بتواند آن را با دست خود درون خود نقاشی کند.

نوشته شده از داود اهوازی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 3:5  توسط پسرون  | 

یاد بچه های مهربون اون زمین خاکی
یاد بازی، یاد بردنا و باختنا می افتم
بعضی وقتم یاد جنگ و یاد موندنا و رفتنا می افتم
دوست دارم برم جنوب، پیش جاشوای دریا
که رو عرشه واسه ماهیا می خونن
پدرم همیشه میگه، یادته بهت میگفتم اگه بچه های اهواز که نه ابرن نه پرندن
توی بازی هم ببازن، توی عشقشون برندن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:12  توسط موخی  | 

امروز درست ۲ روزه که میام انترنت

دلم می خواد بگم نمی دونم چطور شده من اینترنتم

حالا دیگه من می خوام برم بخوابم دوست دارم که برایتون چنتا آهنگ جدیدی برزارم خوشحال شید از سایتمون

میمیرم

یه موزیک از مجید خرط ها واسه شما گذاشتم خیلی زیباست .

پاییز    خیلی زیباست

آهنگ جدید زیبای محسن یگانه و محسن چاوشی - نفس بریده"

 (عیدی ما به شما این موزیک بسیار زیبا :::: پخش اختصاصی از موزیکهاا )

Musichaa.Org

دانلود آهنگ    خیلی زیباست حتما دانلود کنید

"علی رضا فرد - اون که رفته"

سلام این ها همه لینک مستقیم هستند بعنی با کلیک راست save taget.. می توانید دانلود کنید به جز به آهنگ اونم اینه (برای آخرین بار)

Musichaa.Org

عزیز قصه هام

برای آخرین بار   (لینک غیر مستقیم)

بازیچه

فکر میکنی

فرصت بده

قلب شکسته

شعر رفتن

نمی بخشم تو رو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 4:7  توسط پسرون  | 

مطمئن باش بعد از تو عاش نمی شم..............

حالا بعد از روزها با محسن یه گپ ۱ساعته زدیم.

خیلی از حرفها و غم ها و دوری ها و کم احساسیهایمیون من و محسن رو شد.

حالا می فهمم که محسن چی می کشه .

خسته شده داره می ترکه نه برای دوری من برای دوری جایی که به اون تعلق داره..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 3:3  توسط پسرون  | 

سال آخر را تمام عيار خواندم؛ و خب طبق روال معمول موفق شدم. رتبه اي که مرا به تهران ميبرد. تمام سال را با اميد مستقل شدن و شروع دوباره ي يک زندگي نو درس مي خواندم.

مي خواستم از آنها باشم که تا دانشجو مي شوند جَو مي گيردشان و بچه خلاف مي شوند، يه پا بچه تهروني مي شوند. دوست داشتم بار ديگر که براي سر زدن به مدرسه مي آمدم خيلي ها مرا نشناسند.

مي خواستم بروم و ياد نياورم که کجايي هستم، تنها وسط سال آن هم به زور يک سري به اهواز بزنم. مي خواستم تَه لهجه اهوازي پاک شود از زبانم. ميخواستم به چهره ي سياهم بگويند بُرُنزه! حالا دو سال مي گذرد ...

تا به حال هيچ وقت اين اندازه به اهواز عشق نمي ورزيدم ...

تا امروز هيچگاه از هيچ شهري به اندازه تهران متنفر نبودم ...

به خدا اکنون، يک تار موي بچه هاي بامعرفت مدرسه مان رابا تمام بچه هاي به ظاهر باحال و مايه دار تهراني عوض نمي کنم. هنوز هم خيابان هاي خسته و خاک آلود شهرم، برايم يک دنيا با اَرزشتر از خيابانهاي پُرزرق و برق بالاي تهران است.

من نميدانم کجاي اين شهر نفرين شده مي تواند قلب هاي گداخته بچه هاي اهواز را پُر کند. شهر زرق و برق هاي کثيف، آري گويا همه چيز دارد، اما در شهر گداخته و ساده ي من شرفي محياست که تهران هيچ اثري از آن ندارد. آدم هاي ماشيني و دوده بسته! چه وقت جاي مردم خاکي و باشرف مرا خواهند گرفت.

شايد نمي فهمي! يا شايد هم دوست نداري بفهمي چه مي گويم. مطمئناً اگر بيدار بماني خواهي فهميد. من اعتقاد پيدا کرده ام که اشياءِ بي جان هم باطني دارند در پس ظاهرشان. آري، آنچه شهر مرا براي من نگه مي دارد سيرتِ باغيرت و زيباي آن است. تا ابد شهر من اهواز خواهد بود.

 *من به آن چيزهايي که مال من! بوده است اعتقاد دارم. من مي فهمم که هستم و کجا بوده ام. براي همين است که حتي بادهاي سوزان اهواز نيز براي من نسيمي جان بخش هستند. براي اين است که اهواز شهر مناست، بهترين شهر ....

م . دال دانشجوي سال 2

با اجازه از برو بچه هاي نشريه الکترونيکي چاپار شماره 5

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 9:59  توسط موخی  | 

دارم میمیرم تو این کافی نت

پشت این سیستمی که نشستم  کیبردش فارسی نداره حالا من هم یه سری مطلب نوشتم بعد سیستم قاطی  کرد نفرستادش . دیگه حال نوشتن ندارم.

تا مجله ۳ که اگه خدا بخواد و بابام بزاره بیام کرجپیش موخی کرخ خداحافظ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 19:30  توسط پسرون  | 

رفتی و یادت من رو تنها نمیذاره
آخه حالا تو کجایی و من رو به حال خودم رها کردی
تا کی می خوای این موش و گربه بازی هات رو ادامه بدی
من که اسیر تو ام پس چرا برنمی گردی
هرچی گفتی خوندم پای عشقم موندم
تو منو دوست نداری، پای حرفات نیستی
دیگه برو نمی خوامت تنهایی بهتر از با تو بودنه
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 9:27  توسط پسرون  | 

توی یه شب پاییزی وقتی نباش جایی
زندگی تو می دی به من
گرمش کنم با اتیش
اما میشه بهارت ستاره ی کنارت
برمیگردی تو پیشم
می گی قلبم کجاست
خونه گرمم کجاست
میگم کنار قلبم تا که نشم تنها
می ری بی تفاوت از کنارم
قلب منو شکستی  نفهمدی و رفتی
حلا که من تنهام جایی دیگه ندارم 
دیگه نمیاد پاییز قلبتو بزاری در کنارم
حلا نمیای پاییز قلبتو بزاری در کنارم
من توی خیابون تاریک
تو در قصر پادشاه
کدوم قصه گفته
این آخر قصه ماست
تویه روزی برمی گردی
می گه که دوستم داری
میمونم پیشت واسه همیشه
حالا من چی باید بگم  از دست زمونه
که تو حالا نیستی من تنهام تو خونه
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:34  توسط پسرون  |