|
|
|
|
|
سلام به همه اهوازی های خونگرم!
با برو بچه های سایت کلوب یه قرار گذاشتیم ۲۷ اسفند.. هر کی دوست داشت و اومد خوشحالمون میکنه!!!! ساعت قرار هم ساعت ۵:۳۰ عصره راستی محلشم زیر پل هفتم کیانپارسه بغل دکه اغذیه فروشی!!! خوشحال میشیم اگه بچه های بلاگر هم بیان!!!!! فعلا! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 12:8 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خوب اول يه تشكر كوچولو از محسن با اين مطلب جالبي كه از پسرون اهوازي در پرشين بلاگ وداشتن گذاشتن تو وبلاگ و من رو خيلي خوشحال كرد و مجبورم كرد كه يه سري به اين بلاگ تاريخي بزنم . ناز تو يك سو و غم تو يه سو جابي دوري تو بهتر نوشتن من تو بلاگ شده وقتي محسن بياد اهواز پسرون حتما دات كام مي شه كه اين دات سه نطته دات كام رو هميشه بعد از پسرون مي نوسيم برداريم و كاهاي جالبي كه ميخوايم با محيطي كاملا متفكرانه كه كاملا ميخوايم نويي ايجاد كنيم تو بلاگ انجام مي شه و البته استفاده از يه چت روم اهوازي كه بچ هاي اهواز بتونن راحت با همشهرياشون بچتن و اين عقده يه سايت اهوازي كه بتونيم توش چت كنيم رو از دلم وا بكنم . و البته اين رو هم اعلام كنم كه اهواز ديت هم يه سايت ميشه و مي خواد بتركونه و همه رو به يه قرار بزرگ دعوت كننه .بله دعوت به قرار بزرگ اهوازي ها در روز هاي اول عيد . چي ميشه يه روز همتون ما رو دعا كنيد كه بتونيم دا تكام بشيم با آرزوي موفقيت. خداحافظ ديويد اهوازي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 23:47 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
پسرون هميشه بهترين بوده و هست. پسرون در اوج بوده و هست. پسرون در زير باران بود و هست. پسرون در کنار مان بود و ما نمي دانستيم. پسرون براي همه بوده و هست. پسرون اهوازي همه را در بر مي گيرد. پسرون ستاره است اما روي زمين زندگي مي کنه. پسرون خنده در کار خير مي کنه و گريه از جدايي. پسرون رو به درگاه خدا مي کنه براي همتون که دارين اين مطلب رو مي خوانيددعا مي کنه دعاي پسرون: خدا همتون رو به عشقتون برسونه دعاي پسرون: خدا همتون رو به کبوتر سفيد برسونه دعاي پسرون: خدا همتون رو به صداقت ،خوبي و مهر و وفا دعوت کنه دعاي پسرون: خدا چشمتون رو از ديدن معشوقتون سير کنه دعاي پسرون هميشه در پشت سر دوستان مي ماند. فراموش نشه ((آمين يا رب العالمين)) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 17:10 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
آسمان همدم تنهايي من است غروب در دل من به عشق تو زنده است با ديدن تو زندگي معني دارد مي شود چون زندگي شاخه اي از عشق است و زندگي بدون عشق نا پايدار و سست است. با تو من زنده ام چون عشق را با تو در خوديافتم. فكر كردم كه من بدون تو چه كار كنم. من كه توي سياهيا از هم رو سياه ترم(كلاغ)چطور با تو(كبوتر عشق)بپرم. داستان: توي دل يه مزرعه يه مترسگي بود كه غم و غصه هاي زندگي رو براي كشاورز به صورت داستان مي گفت كه كشاورز روزي به جاي نگاه به محصول به اون بيل و كلنگي كه همراه داشت نگاه كرد(تمام روز )بعد كه شب شد رفت خانه و گريه كرد چند قطره از اون گريه ها روي اون دسته ي بيل و كلنگ ريخت اون شب رو همش به فكر كردن گزروند.صبح شود و كشاورز رفت سر زمين نگاه كرد به گندم ها و با شتاب سر به زير آورد و سلام كرد.ناگهان نسيمي وزيد.و صدايي كه هزاران شاخه گندم به نسيم داد بودند رسيد و در گوش كشاورز چيزي زمزمه شد.خنده بر گونه هاي كشاورز نمايان گشت و خنده كنان به طرف مزرعه حركت كرد. سوالات: 1- كشاورز چرا آن روز به بيل و كلنگ نگاه كرد؟ 2- كشاورز چرا شب را تا صبح به فكر گذراند؟ 3- كشاورز چرا به مزرعه سلام كرد؟ 4- در گوش كشاورز چه چيزي زمزمه شد؟ جواب رو كامنت بزارين به صورت 1-2-3-4 نويسنده:حاج ديويد اهوازي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 23:21 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
داود جان حرف حق رو زدی...
دارم از تنهایی و دوری از شهر عزیز خودم دق میکنم دلم برای همه تنگ شده..... برای خانواده خودم(مامان.بابا.خواهر برادرا)بعدش برای داود عزیزم که همکارمم هست بعدش برای دوستای مدرسه و کلاس کنکور بعدش برای بچه های کلوب بعدش برای همه اهوازی ها...... اگه الان من دانشجو اهواز بودم الان پسرون آواره بلاگفا نبودن بلکه یه سایت ناز و مامانی داشتن که طراح قالبش داود و من بودیم..... اگه اهواز دانشجو بودم الان تو خونه هر دو تامون یه اکانت نامحدود سالیانه مولتی یوزر بود... اگه اهواز بودم خیلی با الان فرق میکرد مثلا من اینجوری احساس تنهایی نمیکردم نه من و نه داود... احساس داود رو کاملا درک میکنم چون منم وقتی داود مکه بود همین مشکل رو داشتم و برای کار های وبلاگ کاملا تنها بودم... الان داود مجبوره همه کارای بلاگ رو تنها انجام بده و این کار واقعا سختیه اونم برای ما دو تا که تا حالا همه کارامون با هم بوده.. سر و تهمون رو میزدی با هم بودیم طوری که مامان بابای من و اون بهمون گیر میدادن که شما دو تا به جای این کارا درستون رو بخونین! آره اینجوریه که پسرون الان اینقدر دیر به دیر آپدیت میشه چون تنها نمیشه کار کرد تو یه بلاگ گروهی... اما من تمام عید رو خونه ام و این موقعیه که با داود باید یه دستی به سر و گوش این بلاگ بکشیم..... ایشالا بعد از عید میبینید که بلاگ چقدر تغییر کرده... تا بعد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 20:16 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
داشتم مطالبی رو که تا حالا نوشته بودیم می خوندم .بعضی جاهاش خوشحال می شودم و بعضی جاهاش داشتم میترکیدم .
ساد و پوس کنده بگم خاطرات رو مرگ هم از یاد نمی بری من فلیم مالنا رو خیلی دوست داشتم اما تا موقعی که فیلم شهر فرشتگان روندیده بودم که وقتی دیدم از همه فیلمها زده شدم . موضوعش هم در مورد یک فرشته است که عاشق یک انسان می شه و از خدا می خواد که اون رو به انسان تبدیل کنه................ حتما ببینید . ((البته اونایی که عاشقند)) انجایی که از مدینه اومدم اینترنت و مطلب سنگین محسن رو خواندم نمی دونم چه حالی شدم و مجبور شدم یه مطلب مترادف برای محسن بنویسم واقعا دلم ترکید اونجا من غریب بودم غریب حالا اون نیست من از دوباره غریبم می فهمید یعنی چی محسن سیدیت هم درست شد یه پارازیت عشق خالصانه ترین کلمه ایست که تابحال بجود آمده است تا خاطرات عاشورا بای حاج دود اهوازی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 14:1 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای کاش دست عشق چو روز نخستین هستی ام را زیر و رو میکرد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زمانه به من آموخت که هر شیرین زبانی مهربان نیست. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آدم تنها خیلی زود دستش را در دست اولین کسی که با او روبرو میشود میگذارد. "فردریش نیچه" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 14:54 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
ترم دو دانشگاه ما هم با تمام فراز و فرودهاش داره طی طریق میکنه..
بالاخره منم اومدم تا یه آپدیت بدم.. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ درس اقتصاد بهمون ارائه شد ولی از همون اول گفتن که نرید سر کلاس و درس رو حذف کنید.تمام کارا که انجام شد گفتن نمیخواد خذف کنین درسو!! رفتیم با بچه های هم رشته برای بار اول سر کلاس به استاد میگیم استاد ما تا حالا نبودیم چون بهمون گفته بودن درسو حذف کنیم استاد میگه از نظر من مشکلی نیست ولی حق غیبت همه شما پر شده و یه تاخیر ورود برای صفر شدن نمره درستون کفایت میکنه!!!!!!!! عجیبه نه؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 20:27 توسط موخی
|
|
||