|
|
|
|
|
فکری شدم که آخر آذر ماه حتما یه سری به اهواز شهر عزیزم بزنم و دوستامو بعد از دو ماه دوری ببینم...
منتظرم باشید..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:4 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
دست و پا مو گم کردم موقعی که تو رو تو خیابون بنبست دیدم وموقعی که نه جای فرار بود نه جایی برای التماس گذاشته بودی. دستهایم را نگاه کردم خندیدم و به سوی روی ماهت حرکت کردم و زندگيت را تا ابد با همان دستانی که قدرت زندگی را به آن داده بودي تمام کردم. سست شدم و بر زمین افتادم تو هم بر زمین افتادی اما دیگر توانایی بلند شدن را نداشتی چون تو به همان جایی که ازآنجا آمده بودی برگشته بودی. نور سردی را حس می کردم که از تو به بالا رفت . جسم تو در چند قدمی من بدون روح بود،روحت خندان بود چون توانسته بود خستگی زندگی با من را از خود برهاند. توان زندگی را باید در تو میدیدم چون تو رها شده بودی و من اسیر و زندانی وجدان شده بودم. حتی فرصت نکردم فکر کنم که چه کار کردم. من هم افتادم روی زمین. وقتی بیدار شدم ،من بیدار شده بودم اما نمیدونم چرا انقدر سبک بودم و احساس بی وزنی میکردم وای یعنی من هم رفتم پیش پیشه اون این واقعیت نداره،نه............... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:57 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
به دنیای تنهای من اگه بیای چی می شه اکه یه روز ببینمت کنارم روی چمن خوابیدی از عشق می گی ازخودم و خودت یه بار اگه من تو رو ببینم بسه برای صد سال ذکر نام تو با تو بودن برام بسه تو دنیا اگه باور نداری یه بار منو بخون به خودت ببین کی پر باز می کنه من از نگاه بارون خورده تو کسی رو می بینم که غریبه ،نه، غریبه نه من که تنها بودم به تو اندیشیدم با تو بودم از تو خوندم چرا....................... غریبه بعد از این همه خنده هاو گریه ها با تو بودن آرزوی هر کس می تو نه باشه خندیدم که تو بدونی که می خوام برات گریه کنم تو شادی و غم همیشه تنها بودم چون تنهایی رو دوست داشتم اما بعد از شناختن تو من دیگه دلم رو تنها ندیدم پس چرا رفتی............................. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 13:10 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
به نظر شما برای یه عاشق سختترین کار چیه؟؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:10 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام...
یه زحمت کوچولو.... بلاگ دل شکسته یه سری بزنید یه آپدیت داره فکر کنم به خوندنش بیرزه!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 12:18 توسط موخی
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم میخواست یه ماه اهواز بمونم....
این سه چهار روز اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت قدر یه چشم به هم زدن شایدم کمتر تموم شد.. امیدوارم دوباره به زودی بتونم بیام اهواز............................ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آبان 1384ساعت 6:47 توسط پسرون
|
|
||
|
|
|
|
|
روز تو باد بر سرم جام عقيقي كه شبان گاه در محرابت شود از خم زه دو ابروي نيايش گژين بر رويي كه ماه غبته آن را در خران بود چه كس داند كه نيازش به چه بود در روبروي تو اي رفته به عياران(ظالمان) ديگر من گژين دستم كه به تو دراز كنم دلكم را قرار اهوازی ها هم رو بريت نگاه كنيد حاج دیوید اهوازی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 16:47 توسط پسرون
|
|
||